بیشتر امروز هوا بارانی و برفی بود اما من همچنان خانه ماندم. از پشت پنجره ذوق کردم و انگار که بخواهم ابرها را تشویق کنم، دست‌هام را به هم زدم اما پایم را از خانه بیرون نگذاشتم. حتی تا پشت بام هم نرفتم. یادم نیست آخرین بار کی رفتم شهر. فکر کنم آبان بود. تا قبل از این، خرابی هوا را بهانه میکردم اما چند ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسم الله من خیلی وقته از همه خودمو کندم... با هیچ همکاری صمیمی نیستم... تو دفتر نمیرم اگه برم هم بیشتر سکوت می‌کنم تو جمع خانواده همسر سکوت میکنم تو گروه های خانوادگیشون نیستم با همسایه ها رفت و آمد ندارم ... با هیچکدوم صمیمی نیستم تو گروه های فامیلی نیستم... آخرین عروسی یادم نمیاد کی رفتم من دورم ر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز خیلی کم انرژی‌ام، خسته و بی‌حوصله. خواهربزرگه زنگ زد که: برای روز مادر چکار می‌خوای بکنی؟ -گفتم: امسال فقط میتونم گل روی مامان رو ببوسم. گفت: پس بعدا میتونی؟ -گفتم: کل حساب من اینه... . اینم باید برای 6 ماه مدیریت کنم. ( کیک رو میگیرم ولی هدیه درست و حسابی نیمتونم بگیرم) یه سکوتی کرد و گفت نگر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بسم الله من هیچوقت دیگه پایه اول برنمیدارم اگر شده مدیر التماس کنه...پایه اول هرگز نه بخاطر خود پایه بخاطر والدین دهنم سرویس کردن یکی میگه زیاد مشقی میدی اون یکی میگه کم مشق میدی... یکی میگه پسرم خسته شد بس روی یک نشانه ای اون یکی میگه وای چقد زود میگذری از نشانه ها اون یکی میگه وای کلاس داری اینطور ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

صبح داداشم منو و زهرا رو رسوند سر راه و خودش رفت سرکار... من تاجایی که بتونم از دست فروش ها خرید می کنم اتفاقا خیلی هم میوه و سبزی های خوبی دارن 😊 یه کیلو سبزی ازش خریدم لبخند زد و گفت دشت اولمه ترازو نداشت رفت از مغازه کناری آورد نمیدونم شاید مال خودش بوده می ذاشته اونجا آقای کناریش هم اسباب بازی د ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

آغامحمدخان به کارگردانی و نویسندگی امین پناهی، که تا 28 آذر در تالار هنر اصفهان به روی صحنه می‌رود، یک اتفاقِ دراماتیک بر صحنه‌ی تئاتر اصفهان است که باید بیشتر دیده و فهمیده شود. این اتفاقِ دوست‌داشتنی متنی سرشار از پتانسیل‌های هنری دارد که تألیفِ آن بر صحنه نویدِ تاریخ‌سازیِ بنیادینِ نمایش در ایران ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز تولد الف است.از ان سال هشتاد وهشت لعنتی که زندگی او را گذاشت توی کاسه ام،هر سال چهار روز قبل تولد خودم برای او کادو می خریدم تا جدایی.ایا از این راحت تر است که تولد زنت چهار روز بعد از تو باشد ؟الف خنگ بود.هرسال تولدم گند میزد.شاید هم خسیس بود.اگر میخواست مهربان باشد پرتوقع تر می شدم هرسال.ام ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

زخم‌زننده‌ترین فصل تنهایی، نداشتن کسی برای به اشتراک گذاشتن لحظه‌ی شعف و خوشحالیه.برای نشر غم همیشه آدم‌ها حاضر و آماده‌اند.اما برای خوشحالی، پیدا کردن کسی که هم بی‌واسطه از خوشحالی‌ات خوشحال شه و هم توانایی خوشحالی کردن داشته باشه سخته.اگه افراط در انتشار غم به چس‌ناله منتهی میشه، که در این جغرافیا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بدم میاد از اینکه ضعیف باشم. نمیدونم چرا گاهی ضعف زیادی از خودم نشون میدم. مثل گیاهی استرس زیادی داره که نور که از بین پرده ها عبور میکنه موقتی باشه یا کافی نباشه. یه نگرانی مسخره که یهو با بقا گره میخوره! دیشب واضحا از این میترسیدم که چ بهم خیانت کنه و یا ازم دلسرد بشه. فکت کافی هم نداشتم. دیشب عطر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دو سال و نیم است که از روز اول مدرسه تا الان، ظرف میان‌وعده بچه را من آماده کرده ام به جز سه بار. یک بار بیمار جسمی بودم یک بار بیمار روحی بودمیک بار هم امروز که بیماری خاصی نداشتم و فقط خوابم می آمد. مرد دید من طبق روال، بعد از بلند شدن صدای مسواک برقی بچه از تخت بیرون نرفتم، بلند شد و صدایش آمد که ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید