امروز، در میانهٔ غوغایِ کتاب‌های روی هم تلنبارشده و ناله‌های بی‌امانِ خودکارم بر روی کاغذها، پا به جایی گذاشتم که گویی تکه‌ای از «گرین گیبلز» در دلِ دانشگاه ریشه دوانده است: مرکز سلامت دانشگاه! درِ آنجا نه تنها به روی جسم، که به رویِ هزارتویِ افکارم نیز گشوده شد… وسطِ اتاقِ پذیرش، گلدانی بزرگ با برگ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز، روز کسی‌ست که خانه را با دست‌های مهربانش معنا می‌کند؛ روز زنی که بوی چای و نان داغ با صدایش پیوند خورده، زنی که حتی سکوتش هم نوازش دارد . مادر، یعنی آغاز تمام مهربانی‌ها؛ یعنی بوسه‌ای روی پیشانی خسته‌ات، یعنی لبخندی که در دل گریه‌ها پیداست . و برای من، که دیگر نمی‌توانم دست‌های مهربانش را لمس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز بعد از جلسات مختلف با مسعود نشسته بودیم توی کافه و داشتیم به مغزمون استراحت می‌دادیم که زهرا اومد نشست کنارمون. این بار دومی بود که می‌دیدمش، دوست مسعود بود. یکم با هم گپ زدیم، دیدم الان دوست ندارم هیچ کاری به جز حرف […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یه روزی چشم باز می‌کنی و می‌بینی دیگه نیست ... اون آدمی که صدات می‌زد، اون که بی‌بهونه برات می‌خندید، اون که هرچی بود، بودنش برات آرامش بود، حالا جاش خالیه . اما اینو بدون: اون لحظه دیگه دیره ... دیگه گریه و زاری و شیون، حتی اگه دنیا رو هم زیر و رو کنی، اونو برنمی‌گردونه . حیفه... حیفه مهربونی‌هامون ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این پست رو میزارم برای چند تا دوست مجازیم که خصوصی پیام میدن و مرتب هم وبلاگهاشون حذف می کنند و من راهی ندارم جواب بدم و بعد یه مدت یکی دوتاشون شاکی میشن که دوستشون نداشتم و بهشون محل نزاشتم. البته ممکنه توی مشغله هام یادم بره جواب هم بدم احیانا. رمز هم میزارم اسم دختر کوچیکه عمو . ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

این مطلب رو خیلی دِلی، برای خودم و سارا خانم نوشتم. در مورد یک فیلم خاطرانگیز... که اگر بشه بعد از ۷۰ سال، یک فیلم سیاه و سفید دید و لذت برد، اون فیلم، قطعا تعطیلات رمی هست. رابطه سه ضلعی حکمران، رسانه و جامعه، به شکلی نمادین در این فیلم به تصویر کشیده شده (البته بیشتر حکمران و رسانه) و در بخش پایا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بعضیا نه تنها هیچ استعدادی تو روابط فردیشون ندارم بلکه ذاتشونم بی شعوره! وقتی بلد نیستی کسیو درک کنی وقتی همدلیو یاد نگرفتی حتی احترامو نمیفهمی، دهنتو ببند همین چیز سختی نیست حرف نزن! طرف میبینه مریضم ویروس از پا انداختتم بابام اولین جلسه شیمی درمانیشه و من نتونستم همراهش برمو تو خونه دارم میلرزمو ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هنوزم نمیتونم بفهمم چرا اونیکه با پول یکی دیگه که مثلا والدینش باشه کاری انجام میده مثل کسی حرف میزنم که هر روز کار کرده و ده سال بیست سال عقب افتاده تا بتونه کاریو برای خودش شروع کنه حرف میزنه. نه من فکر نمیکنم تو خوش شانسی اما چرا عامل های مهمی من جمله ساپورت مالی به جهت اداره شغل شخصی یا اینکه تو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خیلی وقت است از دیدن این فیلم می گذرد اما یک جمله اش چسبیده به ته ذهنم! " همه چیزمون رو اَزمون گرفتن! دیگه نمی ذارم اینم بگیرن!!..." این جمله را ارزه می گوید، و بغض توی گلوی من چنگ می زند. نام فیلم را جستجو می کنم: (داستان یک مادر مجرد که دست پسر نوجوان‌اش را می‌گیرد تا به دنبال موتور دزدیده‌شده‌شان ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مادرم طوری از کا رشی تعریف می کرد که من توی ذهنم فکر می کردم بهترین خیاط خاورمیانه است و بنابراین با اعتماد کامل رفتم و شلوار جین کلاسیکی را که با خون دل و بعد از سالها گشتن در بانه خریده بودم تقدیم دستان هنرمتدش کردم تا به وسیله دستگاه پرسش دکمه شلوار را به منظور گشاد شدن کمی جابجا کند.همین الان بگ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید