امروز دوستم گفت: برای شکست عشقی، زیادی خوشحالی! این جمله را خواندم. چندین بار خواندم. من برای شکست عشقی زیاد خوشحالم؟ نه واقعاً. من خوشحال نیستم. فقط نمیدانم چکار کنم. دوستش داشتم و دارم اما نمیتوانم جای او تصمیم بگیرم. دیشب بسیار دلتنگ بودم. راستش را بخواهید قرص خوابم را زودتر میخورم که شبها فر ...
قصه آدمهایی که بیمنت دوستت دارند... کاش هیچکس را از محبت کردن پشیمان نکنیم. کاش یادمان نرود که گاهی یک لبخند، یک سؤال ساده، یک پیام بیمقدمه، خودش یک دنیا محبت است. آدمها همیشه با هیاهو دوست داشتنشان را جار نمیزنند؛ بعضیها بلد نیستند «دوستت دارم» را بگویند، اما در سکوت، در سایهسار توجههای ر ...
پراتون میریزه اگه بگم که شخصیت منفی و طرح ریز همه ی این قتلا و نقشه ها کی بوده . طولش نمیدم . کسی نیست جز : چو یانگ وو . معرف حضورتون در این سریالا : سریال کره ای کد تروما سریال کره ای بانو اوک The Tale of Lady Ok چرا اینکارارو کردش و ملتو به جون هم انداخت ؟! چون باباش ازش نپرسیده بود تو میخای ...
1. با هر ماشین حسابی که حساب می کنم پول رفتن به ژاپن برایم جور نمی شود.تازه من روی مبلغ صد میلیون حساب کرده بودم و جور در نمی آمد و بعد سارا کف پولی که لازم داریم را نفری دویست اعلام کرد.دویست را که شنیدم گفتم: - دویست اصلا برام ممکن نیست.من بیخیال میشم. - حالا خیلی هم بیخیال نشو.تو دو تا کلیه داری! ...
این روزها که به وبلاگستان فارسی نگاه میکنم، حس خوبی میگیرم. اسفند ماه که پستینا رو معرفی کردم خوب یادمه که هر هفته به زحمت ۱۰ تا پست از وبلاگهایی که دنبال میکردم منتشر میشد اما این روزها میبینم که هر دو روز ۱۰ تا پست تازه پیدا میکنم و با اینکه در فصل امتحانات هستیم، وبلاگها فعالیت بیشتری دارن ...
هیولا دفتر و کیف روی صندلی رو برمیداره میذاره یه گوشه و میشینه روی صندلی میگه "من که گفتم قضیه پروندهها رو به هیچکس نگو" سرمو به معنی "دیگه گفتم دیگه.. چیکار کنم..؟" تکون میدم و همینطوری که به یه نقطه خیره شده میگه "حالا خیلی عصبانی شد؟" بهش میگم "گمونم آره" یکم که هر دو ساکت شدیم میگم "فکر کنم بهت ...
تصمیم گرفتم صادقانه بنویسم و یه جا بتونم خودم باشم. این چند روز خیلی با خدا بحث داشتم سر چیزایی که تقریبا برای هر بحث تکراریه ولی نمیشه ازشون حرف نزد. انگار تو هر بحث زنده میشن دوباره. امروز اتفاق قشنگی افتاد. تقریبا از سر عصر بود که هوا رفت تو هم. احتمال بارش برای روز های دیگه بود. دلم گرفت و تو تر ...
مدت ها بود از دوست وبلاگی خبر نیست.. نه وبلاگش نه سایر پیام رسان ها.. آخرین حرفش این بود درس می خونم فرصت ندارم.. اما حقیقت اینکه هرچقدر هم سرت شلوغ باش فرصت یه سلام کردن داری مسئله اینکه نخواستی.. با اینکه من هربار بش کامنت دادم.. الان وبش بودم از جایی عکس گرفته بود که من مدت ها می خواستم اینجا روپ ...
پادکست شادی جدیدمیدونی خیلی وقتا فکر میکنیم داریم انتخاب میکنیم، ولی در واقع عادتهامونن که دارن همهچی رو میچرخونن.پژوهشا میگن تقریباً ۴۳٪ از کارهایی که تو روز انجام میدیم، کاملاً ناخودآگاهن!یعنی فقط داریم تکرار میکنیم... بدون اینکه بفهمیم چرا.این عادتها آرومآروم میشن بخشی ازمون:توی رابطه ...
بزرگسالی جالب این گونه است. صبح بیدار شدم اولینچیزی که یادم آمد این بود شکست عشقی خوردهام. دوربین جلو را باز کردم و دیدم چشهایم ورم کرده است. خواهرم صدایم کرد بلند شو آمدهاند چوبها را برش بدهند. پس شکست عشقی را عقب زدم و بلند شدم. از چند پست پیش گفتم که در حال تمیزکاریام. کتابخانهام را چیدم. ...