داستان بلند نازنین از فئودور داستایوفسکی، چسبید. داستایوفسکی مزه داستایوفسکی می دهد. حتی نمی توانم بگویم این داستان دقیقا درباره چه جور شیفتگی ای بود و روح انسان در آن چطور کالبد شکافی شده بود. اینقدر می فهمم که خاص و پیچیده و بسیار زیبا بود. حالا می فهمم این که شمس گفته است، هر کسی به شیوه روح خودش ...
تنهایی همان سایهایست که بیصدا دنبالت میآید، حتی وقتی لبخند میزنی، حتی وقتی میان جمع شلوغ هستی. روزها میگذرند و تو هنوز در جستجوی دستی هستی که تو را از این تاریکی بیرون بکشد، اما انگار همه خستهاند یا نمیفهمند. این درد، درون سینهات سنگینی میکند و صدایی دارد که فقط تو میشنوی. زندگی گاهی چنین ...
تقریبا همه غذاهایی که تو شهر و استان ما سرو میشه بلدم بجز قورمه سبزی و نون تیموشی ( نون محلی ) و فکرنکنم تا زمانی که میریم جزیره بخوام یاد بگیرم ولی اگر بخوام بین این دوتا یه چیزی رو خیلی تمرینکنم همون نون محلی هستش بنظرم هرکی بلده خیلی هنرمند و اشپر خوبیه بس که پختنش ظریف کاری داره و سخته! فک کن ...
هی هر روز این جاباینجا و جابویژن و کاربوم و ایرانتلنت و ایاستخدام بهم پیام میدن، میگن فلان جا به دنبال استخدام فردی مثل من هست. اگر اینطوره پس چرا من هنوز بیکارم؟ آهان یادم اومد، چون من تک بعدی هستم و فقط میتونم یک کار رو انجام بدم. که اون یک کارم هشت ماهه که نوشتن پایاننامه است. آه، روزی تم ...
فرق کنار هم زندگی کردن تا باهم زندگی کردن ...
حس میکنم قلبم سفت شده یا مچاله شده یا منقبض شده... درد داره، اذیت کننده نیست، اما خوب دردِ قلبه...نفسم میگیره، سرفه میکنم، نمیتونم روز دست چپ بخوابم... سالها قلب نداشتم و الان یه قلب مچاله برام موند...با درد زیاد... خدایا من هیچی نمیخوام... حتی قلب سالم هم نمیخوام... من فقط خودت رو میخوام... ...
دلم میخواست یکی که هم من رو میشناخت، هم اون رو، از من در برابرش دفاع میکرد، باهاش دعوا میکرد، سرش داد میزد، مثل خودش تهدید میکرد و تهمت میزد، نه اینکه من نتونم یا نکردم، ولی دوست داشتم یکی که خیلی از من قوی تر هست، از من دفاع میکرد...سنگ منو به سینه میزد... اما من کسی رو نداشتم... اما من کسی رو ندار ...
بغض داره خفه ام میکنه، من اهل زود توی تخت رفتن نبودم، از شب بیدار بمون های خفن روزگارم، اما امشب اومدم رو تختم، خودم رو زیر پتو احاطه کردم، حتی اکسیژن کم میارم، اما نمیخوام بیرون رو ببینم،چی میشه که به هم فحش میدیم، چی میشه که به هم بی احترامی میکنیم، تهمت میزنیم، تهدید میکنیم، چی میشه که اینجوری می ...
دبیر بخش فرهنگی هفتهنامهی آلمانی فرایتاگ در مقالهای شرح داده که این اتفاق نظر بر سر توماس مان از کجا شکل گرفته و هر طیف و دیدگاهی به چه چیزی در آثار او استناد میکند یا بر آن چشم میبندد تا در این اتفاق نظر شریک باشد. برای مطالعهی متن کامل ۱۵۰سالگی توماس مان؛ چرا چپ و راست هر دو بر سر این نویسن ...
کانگ چال ، ایموگیهه که بعد از هزارسال تهذیب بالاخره میخاسته تبدیل به اژدها بشه ولی چون یه انسان دیدتش اون سقوط میکنه ، به خاطر همین با انسان ها دشمن میشه و برای دهاتی که توش سقوط کرده بدشانسی و اینا میاره . یه شمن معروف و قدرتمند با نوه اش که اونم تو خونش دیدن روح و ایموگی و اینا ، تو اون دهاتن . ...