از اینکه صبحانه امروزم موز و بلال بود،خودم هم تعجب کرده بودم.کاملا تصادفی و بدون هیچ برنامه خاصی یک بشقاب سبز رنگ با طرح آدم های اولیه و غارنشین را آورده بودم و موز یخ زده و بلال پخته را گذاشته بودم داخل آن و در حال صرف بهترین صبحانه عمرم بود.یهو پیراهنم توجه ام را جلب کردند که راه راه افقی بود و مع ...
رادیو تراژدی: جلیل زندی؛ تکخال ایرانی شمارهی تازهی «رادیوتراژدی» دربارهی جلیل زندی است؛ خلبانی که اول همافر بود و بعد آموزش دید و خلبان اف-۴شد. بعدها با آموزش ویژه هدایت اف-۱۴ را به عهده ...
وضعیت ما شبیه یک پیاماس طولانی است. از آن پیاماسهایی که کلافه و عصبی هستیم و دلمان میخواهد پرخاش کنیم و خشمهای سرکوبشدهمان را بیرون بریزیم. مدام میان احتمالات مختلف شناوریم و نمیدانیم قرار است چطور و چه زمانی، آن اتفاق بیفتد. انگار ما در رَحِم دنیا زندگی میکنیم. جایی پر از آشوب و درد که ...
هر ازگاهی میرم تو خودم خیلی چیزهارو زیر رو می کنم. نمی دونم چرا اینقدررر گاهی جبهه می گیرم در اینکه بی قید و شرط فقط فقط خودم رو اولویت بذارم فقطططططططط چرا گاهی نمی تونم بگم همهههه به کنار دوست، آشنا، فامیل، وبلاگ، اینستا، و.. همه به کنار همهههه فقط خودم من الان قلبم برای خودم لک زده احساس می کنم م ...
بازنویسی مقاله درصورت جواب ندادنبعضی مقالهها مثل لباسهاییان که هرچی وصلهشون میکنی، درست نمیشن.نه خوشفرمن، نه کسی دیگه میپوشهشون.اونوقت بهترین کاری که میتونی بکنی اینه:بندازشون دور.و از اول یه چیز جدید، اندازهتر، دقیقتر بساز.۱. کی مقالهت باید بره تو سطل آشغال؟باز نویسی مقاله اینفوگرافی ...
سریال کره ای بوسه ی حس ششم Kiss Sixth Sense داستان دربارهی دختری به نام یه سول (با بازی Seo Ji Hye) است که توانایی خاصی دارد: او با بوسیدن افراد میتواند آیندهی آنها را ببیند. اما مشکل اینجاست که نمیداند آن آینده دقیقاً چه زمانی اتفاق خواهد افتاد. یک روز بهطور تصادفی رئیسش را میبوسد و آینده ...
بازنویسی مقالهیه اشتباه رایج تو تولید محتوا اینه که فکر میکنیم:«مقالهمو یه بار نوشتم، تموم شد. دیگه دست نمیزنم بهش.»ولی واقعیت اینه که:مقالهی خوب، یهبار نوشته نمیشه.چند بار بازنویسی میشه، اصلاح میشه، و جون میگیره.بازنویسی مقاله اینفوگرافیک۱. محتوای اولیه فقط «اسکچ» کارهوقتی اولین بار مقاله ...
غروب آخرین روز مرداد ، زیر درخت گردو و با صدای معین که میخوند: "سفر کردم که از یادم بری ، دیدمنمیشه" نسیم خنکی که از لابلای درختا میوزید، خبر از نفسهایِ آخر تابستان میداد... ...
خاکستری عزیزم، امتحانات که کل تابستان ازشون می ترسیدم فرا رسیدن و حالا دارم یکی یکی امتحانات رو میدم. این روزها شوق خیال پردازی و ایده های جدید ازم گرفته شده حتی نمی خواستم برات بنویسم چون نوشتن هم بهم احساس عذاب وجدان درس نخوندن میده ولی چاره ای نداشتم چون مدت زیادی بود که برات ننوشته بودم. بگذریم، ...
Forwarded From در غیاب آبیهاهمدست کسی نباش که آسیب زدن به تو برایش کار سختی نیست. نگاه میکنم و میبینم گاهی در موقعیت آسیبزننده من هم به آن آدم یک چاقوی بُرندهتر دادهام که بهتر تکهپارهام کند. نه برای اینکه از زخمهای تازه و دردهای جدید لذت میبرم. فقط بهخاطر اینکه اغلب وقتها مراقب خودم نب ...