پاییز آرام‌آرام از راه رسید؛ با بارانی که از دل آسمان می‌چکد و بوی خاک نم‌خورده‌ای که همه جا را پر می‌کند. انگار زمین بعد از تابستان داغ، نفس تازه‌ای می‌کشد. درخت‌ها جامه‌ای زرد و نارنجی بر تن کرده‌اند و باد، دسته‌دسته برگ‌ها را در هوا می‌رقصاند. این روزها، صدای خش‌خش برگ‌ها زیر پا، هم‌آوایی دلنشینی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

برای اولین بار بعد از مدت‌ها به قدری روز بدی داشتم که حتی دلم نمی‌خواد تعریف کنم و از تلاش بگم. فقط این که یک جایی آزمایش بابام رو به دکتر نشون دادم و چیزی گفت بهم که نتونستم به خواهرام بگم و مامانمم مسافرته. من موندم و پیگیری همچین چیزی. اه چند تا چیز دیگه هم باهاش پیش اومد که نمیگم و اصلا دوست ندا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

رادیو تراژدی: همیشه معلم؛ ثمینه باغچه‌بان قصه‌ی این شماره‌ی رادیوتراژدی قصه‌ی زنی است که از نوجوانی همراه پدرش، جبار باغچه‌بان، با تدریس به ناشنواها، آشنا شد. او از جوانی معلم بود؛ زنی که ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

1. این سیاهچاله جدیدی که با حکم این رییس پفیوز به آن فرستاده شدا ام،هزار تا ایراد دارد و یکی از بزرگتربن ایرادهایش این است که هدیه دوست قدیمی و بیست ساله من که چند سالی است که دیگر دوست نیستیم،رییس من است.فک کن! 2. برای سارا در مورد سیاهچاله و مصببت هایش حرف می زدم و اینکه برگشته ام به روز اول کارم. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز وقتم آزاد تر بود، کتاب قبلی رو تموم کردم از بین کتاب های، کتاب خونه این رو انتخاب کردم صفحه اول چه جمله نور بخشی نوشته... یه مطلبی خواستم بنویسم، چند وقت دست دست می کنم بنویسم یا نه؟ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نشستم سیگار میکشم و ب سبد گلی که هدیه گرفتم نگاه میکنم. کاش گل هاش هیچوقت خشک‌ نشن .. خیلی قشنگن . خیلی . .. امروز رفتم سر کار جدید . خوب بود. آروم بود. شبیه خونه بود ، انگار وارد یه خانواده شده بودم ، خیلی آروم نشستم پشت میزم و یه سری کارا رو سر و سامون دادم، تو سکوت ، تو آرامش ، کسی باهام کار نداش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نمی‌دونم اثر مریضیه. امروز حتی نتونستم تا جلو در برم. چندتا چیز مختلف رفته تو مخم اما اون از همه بزرگتره پیگیری میکنم با ما باشید تا فردا هفت صبح. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

از داشته‌های خودت بگو و دیگری رو منکر نشو؛ وقتی اولی رو نداری، دومی رو مرتکب می‌شی!(@mahdiyartian) ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز اومدم خونه، لیلی گفت باید بریم سینما، من دوست دارم با تو برم این فیلم رو ببینم. وقتی جمله رو اینطوری شروع می‌کنه یعنی راهی برای در رفتن وجود نداره، برای عصر بلیت گرفتیم و رفتیم این فیلم رو دیدیم. اینکه ایران تلاش می‌کنه […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خاکستری عزیزم، تابستان 2025 مرد و امروز دفنش کردم. براش گریه کردم چون بالاخره تنها تابستانی بود که تونستم علایق جدیدی رو درون خودم کشف کنم و دلم بخواد که بیشتر ادامه داشته باشه. بعد از 2019 دیگه هیچ تابستانی اینقدر بهم نچسبیده بوده. چند تابستان اخیر همش اورثینک می کردمق بی انگیزه شده بودم و وقتم رو ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید