برای مدیتیشن رفته بودم داخل یکی از اتاق خواب تا که به حدی ساکت است که انگار قبل از بیگ بنگ است و هیچ صدایی هنوز در جهان نیست.بعد تا چشمانم را بستم چنان سر و صدایی به پا شد که رفتم از پنجره ببینم چه خبر است.چه خبر بود؟هیچی. فقط یک ماشین آتش گرفته بود! 🎶 انگار مدیتیشن به من نیامده است.همان کوهنوردی را ...
از عصر وضع نت داغون یه دقیقه یه بار قطع میشه کلی طول می کشته، مجددا وصل بشه مسابقه گذاشتن دست تایپمون تند بشه در یک دقیقه نوشتی که هیچ وگرنه باید بصری وصل بگردد ...
دیدی همه اشتباه میکردن؟ تو مرد بودی، خیلی هم مرد بودی.میدونم تو چه وضعیتی تونستی با همه بجنگی و ایران تیکهتیکهشده رو متحد کنی و شاه بشی و بر ایران بزرگ حکومت کنی. تو وضعیتی که هیچکس تو رو حتی آدم هم حساب نکرد. میگفتن آدم خواجه حتی حق حیات نداره، شاه بشه؟! خانما هم نمیتونن شاه بشن، تو بشی؟تما ...
یه ساعت دیگه تایم کاریم تموم میشه و از اینجا میخوام برم خونه خواهرم ناهار ، بعدش آماده ش کنم بره عروسی و با خواهر زاده کوچولوم برم خونه مادرم و امشب رو اونجا باشم خوشحالم که باز میتونم تایم خالی پیدا کنم و برم دیدنشون اون کار لعنتی همه زندگی مو ازم گرفته بود . حسینی میگه دیگه بهش فکر نکن . فراموشش ک ...
تصور کن خواهرت اینا بعد از مدت طولانی دارن از تبریز میان... تو مریض شدی.. ظرف ها هنوز تو سینک مونده کل توانم جمع کردم تونستم چند تا بشقاب رو بشورم ایستاده اذیت میشم.. عروس رفته خیابون زنگ زدم از دارو خونه ژلوفن بگیره نیم ساعت دیگه می رسه.. کلی حنا درست کرده بودم بذارم رو موهام لعنتی کل برنامه هام به ...
قسمت 3 صبح، صدای رفتوآمد مسافرها در راهروی مهمانخانه مونس را از خواب پراند. نور خاکستری صبحگاهی از میان پنجرهی کوچک به داخل میتابید. او مدتی در رختخواب ماند، به سقف زل زد و به این فکر کرد که امروز باید از کجا شروع کند . بلند شد، صورتش را با آب سرد شست و با دستانی لرزان روسریاش را مرتب کرد. دلش ...
پاییز رسید و با اومدنش بطور واضح هوا سردتر شد. این شاهکار خیامه. این همه سال گذشت و تقویمش انقدر دقیق عمل میکنه. خیلی خوشحالم. قدری خوشکلتر شدم. دیگه با زشت و بدتیپ بودن وفاداریم و به کسی نشون نمیدم. مبنای زندگیم شده هرجور بیشتر خوش میگذره. چ میگه اگه یه روز باهاش حسم خوب نباشه نمیمونم. آفرین. چرا ب ...
امروز رفتم پیش دکتر زنان برام آزمایش و سونو نوشت باید انجام بدمو باز برم پیشش ، گفته احتمالا هورمون هات بهم ریخته.. کاش رحم و تخمدانام هیچیشون نباشه ، کاش تنبلی تخمدان نداشته باشم .. خدایا همه رو سالم و سلامت نگه بدار از جمله من ...
بعد از ۶ سال مریض شدم! اگر کرونا رو فاکتور بگیریم بعد از ۱۴ سال مریض شدم! حس عجیبی دارم، توی بدن درد غرق شدم و توی تب میسوزم. و نمیدونم چرا! مثل درد نبودن تو که نمیدونم چرا باید تحملش کنم؟ بدن درد خیلی عجیبی رو دارم تحمل میکنم.. انگار یه زلزله بزرگ توم جریان داره، انگار یه جنگ بزرگ وسط این زلزله ...
قوی باش این هم میگذره به تاریخ ۲مهرماه ۱۴۰۴ خدا جون اون یادداشتی که قراره ۲۳مهر دوباره بخونم رو بادته؟من خیلی به کریمانه بودنت و سخاوت تو حساب کردما کمکم کن تنها پناه من ...