پلی کن چشماتو ببند.. خودتو تصور کن جلوی خودت ایستادی... حالت چطوری میشه؟؟ بغلش می کنی و آرام میشی البته بعد از یه گریه طولانی... ...
این کارگاه برای کسانی طراحی شده است که در کارگاههای قبلی چهار دوره داستاننویسی را گذراندهاند و به نظریههای داستان کوتاه و همچنین تکنیکهای داستاننویسی تسلط دارند. لذا مباحث نظری در این کارگاه کاهش خواهد یافت تا وقت بیشتری صرف بررسی داستانهایی شود که اعضای کارگاه مینویسند. داوطلبان شرکت در این ...
این لحظه جز لحظاتیه که حس میکنم تو دنیای موازی زندگیم زندگی میکنم بین سه تا مرد نشستم یکیشون روحانیه یکیشون سرهنگه اون یکی فرهیخته علمی ورشکسته! سه تایی دارن باهم شعر مینویسن خیلی جدی! منم نشستم رو مبل دارم قلیون میکشمو با تعجب هی فکر میکنم من چرا اینجام!!! واقعا زندگی عجیب شده ... ...
... معرفی کتاب صوتی ... بدون مقدمه خاصی می روم سر اصل مطلب فریدا مک فادن با تریلر های روانشناختی و جنایی عامه پسند و محبوبش نیاز به معرفی چندانی ندارد و معمولا با یک سرچ ساده می توانید به اطلاعات کتابهایش دسترسی پیدا کنید. خانم مک فادن در خدمتکار به یکی از تاریک ترین و شایع ترین معضلات اجتماعی ج ...
ما اومدیم چالوس و چون تا الان خوش گذشته گفتیم یک روز بیشتر بمونیم، همه مرخصی هاشونو اوکی کردند منکه به مدیر گفتم چنان منتی سر من گذشت و آسمون ریسمون بهم بافت انگار چه خبره!!!! حقیقتا ناراحت شدم! میگه چون من تابستون نوبتی کردم معاون ها رو پس شما مرخصیتونو استفاده کردید دیگه تو طول سال تحصیلی اجازه مر ...
در حالیکه حلوای عزیزمان دارد هجده ماهگی را تمام می کند، هنوز راه نیفتاده است و تاتی تاتی کردن را هم تازه شروع کرده است.چه کسی از همه نگران تر بود؟ مادرم.و از آنجاییکه بخش نگرانی های مغز مادرم و برادرم با هم مو نمی زند، برادرم هم به شدت مضطرب بود.این اضطراب به پدر و مادر حلوا هم سرایت کرده بود و هر ...
هر سفری، مهمونی، جایی میرم دلم برای همراهام میسوزه؛ حالا چرا؟ چون همهٔ عکسا رو خودم میگیرم ولی بعدش تنبلترینم برای فرستادنشون!#خوب_میشم(@mahdiyartian) ...
یه چیزی توم داره برمیگرده! اون حسی که میگه برای هیچکس مهم نیست! ننویس! برای هیچکس مهم نیست! نخون! برای هیچکس مهم نیست! آموزش نذار! برای هیچکس مهم نیست! برای تراپیستت مهم نیست امروز چه کارهایی کردی! مهم نیست تو الان توی آتیش کدوم سردی داری میسوزی! اینجا که میرسم کش موهامو باز میکنم و از آزاد شدن موها ...
سه هفته از پاییز رفت، خیلی پایبند به برنامه نبودم، ولی خوب بود، خوش گذشت، کارها و افکار جالبی داشتم. یکم سوار بر شغل جدید شدم، دیگه حس میکنم میدونم باید چه کار کنم، یکم باید یواش یواش برگردم به برنامه. این هفته فیلم دیدم، […] ...
لحظهای که منفعتی برایشان نداشته باشی چنان تو را از یاد میبرند که انگار هرگز نبودهای..! ...