📖 چرا باید «دوستم آکو» را بخوانیم؟ نگاهی به اثری که مرزهای عشق، انتقام و انسانیت را می‌سنجد اگر به دنبال کتابی هستید که تنها یک داستان نباشد، بلکه تجربه‌ای عمیق از تقابل احساسات و فلسفهٔ زندگی را به شما هدیه کند، «دوستم آکو» اثر رضا نوروزی عبدالهی انتخاب شایسته‌ای است. این کتاب نه فقط یک مجموعه شعر ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در دنیایی که میان سنت و آزادی، میان سکوت و فریاد، انسان مدام در حال جنگیدن با خودش است، «سایه‌های سرنوشت» اثری است که نه‌تنها خوانده می‌شود، بلکه احساس می‌شود. نویسنده‌ی کتاب، رضا نوروزی (عبدالهی) ، با زبانی صادقانه و روایتی تلخ اما عمیق، ما را وارد زندگی دختری به نام جان می‌کند — دختری که در دل تضا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من باید با زندگی‌ام چه کنم؟!(بازنشر به‌بهانه روز نویسنده)فرقی ندارد آدم توی چه سن‌وسالی باشد، این سوال همیشه بیخِ لحظه‌های ماست؛ ما آدم‌هایِ طفلکی که دمی از جنگ با خود و روزگار فارغ نمی‌شویم. این سوال اما لحن دارد؛ بسته به موقعیت، حال‌واحوال و زمانی که آن را برای خودمان زمزمه‌اش می‌کنیم، آهنگِ آن مت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اعتراف می‌کنم که اشتباه کردم. اعتراف می‌کنم که اشتباه کردم و اشتباه می‌کنم. اعتراف می‌کنم که آدم بدی هستم و تمام عمر وانمود می‌کردم که آدم خوبی هستم. اعتراف می‌کنم که دروغ‌هایی در زندگی‌ام گفته‌ام، نه به خاطر اینکه آدم دروغگویی هستم؛ نه، فقط می‌خواستم دیگران فکر کنند که من آدم خوبی هستم. گاهی چیزهای ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

صبح حواسم نبود شیر آب بازه اصلا یادم رفته بود ببندم و حدودا نیم ساعت همینجوری آب هدر رفته بود 😔به انداره کافی خودم ناراحت هستم.. فعلا جهت تنبیه خودم پول آب این ماه رو خودم می دم می دونم چیزی از عذاب وجدانم کم نمی کنه ولی خب کاردیگه ای از دستم بر نمیاد... ___________ عکس سازه ها فرستادم واسه یکی از ه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

قسمت چهارم: انتخاب‌های دشوار هفته‌ها گذشت. زمستان آرام آرام خودش را به کوچه‌ها رسانده بود. باران جایش را به برف‌های نرم داده بود و سرمای تیز، پنجره‌ها را یخ‌زده می‌کرد. برای گندم، روزها کند می‌گذشتند. هر دیدار کوتاه با آرمان، مثل جرعه‌ای آب در بیابان بود، اما همان‌قدر هم ترسناک . عصری سرد، وقتی گندم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هرچند عده‌ای چیپ می‌دونن (چرا؟) ولی واقعاً ترجیح می‌دادم خبرِ یکِ این روزامون، افتتاح بزرگ‌ترین موزهٔ جهان تو قلب ایران باشه و نه تورم و جنگ و خشکسالی و دعواهای «زرگری» قدرت و فیلترینگ.برای دوستانی که نمی‌دونن:تصویر مربوط به افتتاح «موزهٔ بزرگ مصر» در نزدیکی اهرام سه‌گانه است که با شکستن رکوردِ لوور ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امروز زودتر بیدار شدم. کم کم میتونم ساعت خوابم رو بکشم عقب‌تر. با این که شب بهتر میخونم ولی آخر شب حس دلتنگی و یک حسی که دقیقا نمیدونم چیه بهم دست میده. دوست دارم همون صبح بیدار شم. --- امروز مامان گفت که خواستگار داشتم و ردش کرده. خداروشکر واقعا رد کرده. میدونم اگر قبلا بود حتما نظر من رو میپرسید. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یکی دو هفته پیش حوالی غروب در خانه پدر خانمم بودم که تماس ناشناسی را دریافت کردم: - سلام من مادر سارا و سهیل هستم... سارا و سهیل دو تا از دانش آموزهای جدید الورود من هستند که از نیمه های مهر به مدرسه آمدند. پدرشان در بندر عباس کار می کند و مادرشان جدا شده. مادر سارا و سهیل از مشکلاتش می گفت. از سهیل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دوستان قشنگ و نازنینم به روز کردن ااین وبلاگ واقعا سخته ولی خوب واقعا دوستش دارم واسه همین تصمیم گرفتم هفتگی بنویسم پس اگر کامنتها دیر جواب میدم ببخشید باید زندگیم رو سروسامان بدم .من رو به مهربونیتون ببخشید . ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید