این هفته چهارشنبه نداشت! اینو که مینویسم هیولا اخماشو در هم میکنه میگه "باز شروع کردی؟!" بیخیال هیولا! هر دو مون میدونیم تولد من مبارک نیست! خودت که اونجا بودی دیدی وقتی بیدار شدم پدرم مرده بود! خودت که دیدی توی چه وضعی دیدمش... کنارِ اون خوابیده بودم من... هیولا که ساکت میشه میام ادامه متن رو بنویس ...
وقتی داشتم برمیگشتم تهران با مادربزرگم، در بین مسیر یه حس عجیبی بهم گفت، بلیت تئاتر «سیبسخنگو» به کارگردانی جواد انصافی یا برای ما همون «عبدلی» سابق رو بگیرم. این عجیبترین کاری بود که میتونستم بکنم، یعنی از هر نسل یک نماینده میبردم تا این […] ...
آن کسانی که در قرآن شما میبینید «الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ» تعبیر میشود اینها منافقین نیستند، «الَّذِینَ فی قلوبهم مَرَضٌ»؛ البته منافقین هم عده ای جزو الَّذِینَ فی قلوبهم مَرَضٌ» اند، اما هر کسی که الَّذینَ فی قُلُوبِهِم مَرَضٌ» است؛ یعنی در دل بیماری دارد که جزو منافقین نیست؛ گاهی مؤمن است ا ...
سارا آنقدر از اتفاقات کاری من ناراحت بود که تقریبا هر روز زنگ می زد و می گفت: - رفیق چطوری دووم میاری؟ این یعنی چی آخه؟ خاک بر سر اون روسای احمق و عوضیت کنن! امروز هم که داشتیم در مسیر همیشگی پیاده روی می کردیم گفت: - آدم میگه تو سن پایین بره سر کار تا توی سن الان خودمون پله های ترقی رو طی کرده باشه ...
کلافه ام، گرسنه ام، مشکوکم و غمگینم. نمیفهمم چرا انقد دلم گرفته. بخاطر برگشتن به روال سروکله زدن با رییس هول؟ یا بخاطر حرف های چ درمورد آهنگی که برا اون آدم فرستاده بود... یا اینکه مدتی یهم ریخته بود... یا خستگی راه... غم شب آخر سفر... نمیدونم. یا حتی اثر هورمون هام؟ اینکه چ نسبت به اون آدم هنوز ...
سلام سلام حال و احوال شما ویرگولیای عزیز؟🙃🌱خب این پست صرفا براساس تجربیات من نوشته شده و ممکنه با بعضی قسمتهاش موافق نباشید اما خوندنش خالی از لطف نیست 😉قبلا وقتی عبارتهایی مثل «عشق به خود»،«عزتنفس» ، «خودباوری» و... رو میشنیدم خیلی تصورات خاصی به ذهنم نمیرسید.اولین چیزی که بهش فکر میکردم این بود ...
بعضی کارها واقعا با گفتن و درخواست کردن، مزهشون میره. من خودم آدم صحبت کردن توی روابطم و خواستههامو میگم. انتظار ندارم طرف علم غیب داشته باشه ولی واقعا بعضی چیزها خیلی بیسیک هستند و وقتی بگی داری خودتو کوچک میکنی! یه دوست صمیمی دارم، از اول دبستان همو میشناسیم و دیگه سال سوم دبستان تا الان صمیمی ب ...
چهاردهم آبان .. در سکوت می آید .. خورشید را میگویم .. آرام و پیوسته می آید نمیدانم چقدر طول کشیده .. نبودنت را میگویم .. اما تو هر لحظه آرام و پیوسته میروی .. میروی و هوا دلم همیشه ابریست .. هر شب طوفانی میشود و میبارد دیشب بیشتر بود .. درست بعد از ساعت صفر .. بارید .. آنقدر بارید و آنقدر زیر باران ...
انسان موجود پیچیدهای هست. در یک خط و یک جمله و یک پست و حتی یک کتاب نمیشه انسانها رو کشف و درک کرد. دو هفتهای هست که پستی منتشر نکردم و در واقع دل و دماغ نوشتن نداشتم. خیلی از ما وبلاگنویسها میانه راه اتفاقات و احساسات مختلفی داریم که وقتی برای ما ایجاد میشن، به وبلاگ و در واقع رسانه ما هم منت ...
تازه اومدم به یه کانال تلگرامی مباحث فوق العاده عالی گذاشته ولی محدود زمان دار😐 منم که تازه وارد وخب فرصت نکردم فایل هارو گوش بدم ازاونجایی که کانال محدودید فوروارد داره ذخیره هم نمیشه که پیش خودم گفتم کاش محدودید دور بزن فایل ها ذخیره کنم بعد از گوش دادن حذف کن که چیزی گردنم نباشه یه سرچ کردم چطوری ...