بسم الله دلم میخواست میتونستم تو این سه ماه ماه رجب و شعبان و رمضان سوره واقعه و الرحمن رو حفظ میکردم... من دلم خیلی چیزا میخواد ولی مگه فقط به خواستنه؟ همیشه بخودم میگم اگه یه روز پیر شدم نور چشام رفت توان گوشم رفت یا جایی بودم که نمیتونستم قران باز کنم..اگر چندتا سوره حفظ باشم میتونم تو دلم بخون ...
هر وقت فشار زیاد میشه بیشتر دعا میکنم بیشتر با خدا حرف میزنم دیروز عصر بعد از اینکه موهام را کوتاه کردم رفتم خانه پدر مادری مادر که مسجد بود و خواهر بالا فشار کار زیاد بود این مدت بابا و من حرف زدم حرف زدم حرف زدم گوش داد حوصله کرد و من وقتی سوار ماشین شدم که برم خانه بغض کردم چرا همیشه باید مشکلات ...
سلام آقای سفیدامروز چهارمین روز از زمستان است و من، در حالی که این کلمات را برایتان کنار هم میچینم، بیش از هر زمان دیگری دلتنگتان هستم. منتظرم با دومین برفِ جدیِ شهر، سراغتان بیایم و بسازمتان. البته حق دارید اگر نخواهید مرا ببینید، از آخرین باری که با هم گپ زدیم سالها میگذرد و خوب میدانم که این ...
نمیدونم حالم چطوره. حس هام حسابی قاطین. یه لحظه از همه چیز راضیم و لحظه بعد دلم میخواد بزنم زیر همه چی. حوصله تقلا و تلاش برای هیچی ندارم. دلم میخواد دلکش بخونه و من رنگ بزنم رو کاغذ. دلم میخواد یه ژیان قدیمی برمیداشتم میرفتم مدتها تو یه جنگل زندگی میکردم که از قطع شدن درختاش جلوگیری کنم... دلم میخو ...
دیشب دو و ربع شب خوابید من تا ۳وربع گشتم تو گوشی و راس ساعت ۴ بیدار شد . شتلاق دستشو زد تو صورتم و منو به بیداری دعوت کرد . هیچی دیگه از ۴ تا الان یعنی ۴ فاکینگ ساعت داریم بازی میکنیم یه چیزی میخوریم راه میریم . به محض برگشتن به تخت منو تیر بارون میکنه ! علی الحساب رفتیم باباشو بیدار کردیم بچه رو گذ ...
ظاهرا یک تصوری از من شکل گرفته... اینکه من مادری کردن رو دوست ندارم یا باهاش حال نمیکنم! من الان در مقام دفاع از خودم نمیخوام بربیام. من یه مامانی هستم که به دخترام بد و بیراههای من درآوردی خودم رو میگم. مثلا «کودن السلطنه» یا «مغز فندقی» یا «خل مشنگای من» یا وقتی میخوام هجو کنم میگم «استاد! ...
مزخرفترین و درپیت ترین ادمی که تا الان به عمرم دیدم پدرشوهرمه! واقعا تاسف برانگیزه .... ...
دوران نوجوانیام وبلاگی داشتم با عنوان «دریا لباس خاکی پدرم بود» که هنوز بهلطفِ بلاگفا سرپا مانده است. این عنوان را هم با کمی تغییر، از روی شعری با عنوان «دریا لباس خاکی من بود» برداشته بودم. غواصان شهید عملیات کربلای چهار را که آوردند، عنوان وبلاگم نشست روی یکی از همین پوسترها.۳ تا ۵ دی، سالروز ع ...
«تخت جمشید در تاریخ معاصر» یه #کتاب خیلی کوتاهه که داستانگونه، حفاریها، کشفیات و مرمتهای تخت جمشید رو به سادهترین زبان ممکن، روایت میکنه.همراه با نقاشیها و عکسای قدیمی تخت جمشید (تقریباً نصف کتاب عکسه) که ماجرا رو جذابتر هم کرده؛ این طوریه که میگی «نه حیفه، بذار ببینم و بخونم چی میشه»!این کت ...
عرض شود که دو تا سناریو بیشتر وجود ندارد. 1- خرمگس ِ آن شب رفته است پیش دوستانش و گفته است یک عدد اسکل در این خانه زندگی می کند که هر شب چند دقیقه پنجره را باز می کند تا آسمان را نگاه کند و شما می توانید در این زمان بپرید داخل خانه و با وز وز دیوانه اش کنید. 2- خود بی شرفش است که دل رحمی من را اسکلی ...