سلام. امروز میخواهم یک موضوع باحال بنویسم. طبق معمول ایدهی خاصی ندارم. ولی دوست دارم موضوعش باحال و جالب باشد. چندین سال پیش، یا یک جایی خواندم یا کسی به من گفت. شاید هم در فیلمی دیدهام. درست نمیدانم. ژاپنیها یک ضربالمثل بسیار قشنگ دارند که ترجمهاش میشود: اگر هفت بار زمین خوردی، برای بار هشت ...
رفتم جوراب شلواری بگیرم گفتم اقا من سایز ایکس لارج میخوام. گفت فیری هست . گفتم تا چه سایزی فیری ؟ یهو دستشو کرد تو جوراب شلواری و کشش آورد گفت آفتاب امد دلیل آفتاب و زل زد تو چشمام . من یه کم هاج و واج نگاش کردم و تو لحظه مرور کردم تصادف میکنم اون یارو گیرم میفته اون یکی از پدر شوهرم اوناز همسایه ...
دیشب همسرم رفت پیش مادرش باشد که شب تنها نباشد. من و پسرک تنها بودیم. امروز پسرک شیفت صبح بود و دیشب ساعت نه و نیم خوابید و من هم چون قرار نبود منتظر همسرم باشم تا برایش شام آماده کنم حوالی ساعت ده خوابیدم و صبح سرحالتر از همیشه بیدار شدم. معجزهی خواب کافی را دست کم نگیرید! پسرک را به مدرسه بردم و ...
- تو شوربخت شور چشم هر چه داری از کیست؟+ هر چه ما داريم از پادشاه است.- چه میگویی مَرد؟ ما که چیزی نداریم.+ آن نيز از پادشاه است.(«مرگ یزدگرد» استاد بهرام بیضایی🖤)(@mahdyartian) ...
با درود و احترام در دنیای مدرن امروز، کمتر فناوریای را میتوان یافت که به اندازه «بلوتوث» (Bluetooth) در زندگی روزمره ما نفوذ کرده باشد. از اتصال هدفونها به تلفن همراه گرفته تا ساعتهای هوشمند و انتقال دادهها در خودرو، همه به این فناوری بیسیم وابستهاند. اما آیا تا به حال اندیشیدهاید که چرا نام ...
آری آغاز ، دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست فروغ فرخزاد ✍️ هشتم دی تولد فروغ جانِ فرخزاد گرامی باد... روحت شاد...🌹 ...
من از نهایت شب حرف می زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچهٔ خوشبخت بنگرم فروغ فرخزاد ✍️ ...
دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیدهی شب میکشم. پرنده مردنی است دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیدهی شب میکشم چراغهای رابطه تاریکند چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانیِ گنجشکها نخواهدبرد ...
امروز میخوندم که فوکو از قول نیچه گفته بود: انسان در هر تصمیمی ما بین دو شک بزرگ ایستاده. قبل از هر انتخابی به انجام کار مردده و بعد از انجام هم بالاخره روزی شک میکنه که آیا اون کار درست بوده یانه.نمیدونم فوکو کی و چه موقع این حرف رو زده اما مطمئنم حالش شبیه این روزهای من بوده. روزهای شکستن و تهی ...
شما را که درفش سفید بود، این بود داوری؛تا رایِ درفش سیاه آنان چه باشد...(«مرگ یزدگرد» استاد بهرام بیضایی🖤)(@mahdyartian) ...