رخ نیلو به کارگردانی جلال اشکذری نهایتِ بیمغزیِ یک فیلم در سینمای ایران است. در ابتدا باید به این نکته اشاره کنم که فلشبک برای تعریفِ چراییِ قصّه در فیلمنامه نیست بلکه از فلشبک تنها هنگامی باید استفاده شود که چگونگیِ حالِ فیلمنامه به گذشتهی کاراکترها ارتباط داشته باشد. ارتباط نیلو، نیلوفر کوخانی ...
۱۳ سپتامبر روز برنامه نویس، مبارک 🌹 برنامه نویس ها معمار جهان آینده هستند. ...
مینیونها و هیولاها ساختهی پییر کافین محصولی حاصلِ تعامل با نوستالژیهای سینما و سرگذشتِ سیاست در آن است. این پویانمایی شکلِ چندوجهیِ خود را از ریختنِ قیمهها در ماست، گرفته. مینیونها چه ربطی به عصرِ مدرن یا سرقتِ بزرگ دارند؟. ما تکاملِ زمانیِ بیزبانهایی را میبینیم که خاصّیتشان بادکردنِ سیاست ...
-اینجا همون جاییه که گفتم ، بام شهر ، از اینجا انگار کل دنیا معلومه -تعریفشو زیاد میکردی -قبلنا هر شب میومدم اینجا ، اونموقع هنوز سیگارو ترک نکرده بودم ، هر شب میومدم و از اینجا نگاه میکردم و سیگار میکشیدم - چه با حال ، غمگین بودی لابد ...-آره خب غمیگن بودم -واسه چی ؟ -دختر حوالی غروب -یعنی چی ؟ ...
-یه زمان ، یه دختر کابوی، تو ده ما زندگی میکرد ... اون عاشق مردای کوتوله بود ، همیشه پشت اسبش یه کوتوله میشست و با دختر میرفتن و تا یه هفته تو جنگلا میگشتن ؛ دختر قوی و زیبایی بود ... مو های آلبالویی داشت ، چکمه ی بلند چرمی میپوشید ، یه تبر خاکستری هم به پشت اسبش میبست ... یه روز کوتوله با اسب برگشت ...
اول :صدای مرگ میاداون بیرونصدای گوله و تفنگ میادصدای افتادن و صدای دوییدنصدای شعار دادنصدای خوابیدناون بیرونبرگا آروم میریزنزمستون میشهبرف میخواد بباره رو زمینبرف سرخ بهاریبرف سرخ لاله ایبرفی که پاک بکنه رد خونواون بیرون صدا میادصدای گوله و تفنگ .دوم:فردا شهر رنگ میگیرهرنگ خونرنگ غمفردا شهر رنگ میگی ...
یه دختر کابویی بودتو ده ما قدم میزداز زیر شاخه ها میرفتخورشیدو اون خوب گول میزداون دختر کابوی مارو اسب سم طلا میرفتاسبی که موهاش تو هواستسپیدی تنش به ماه آسمون میزدرو گندم زار ده ماروی اون طلاییازیر نور خورشید زرین کلاهدختر کابوی با اسبش میتازوندملخا براش گیتار میزدنآسمون شاعر میشدابرا دست زیر ...
کامیون اثری از کامپوزیا پَرتُویِ فقید، جهانی از غیرتِ مردِ ایرانی میسازد که من را به یادِ این توصیهی امام حسین (ع) انداخته: اگر دین نداری، آزاد مرد باش. مردی به آزادیِ بهروز، سعید آقاخانی، که مشروباتِ الکلی نیز مصرف میکند، یک شناختِ کُلّی از ادب و مردانگی یک ایرانی در برابر کُردهای عراقیِ آواره ا ...
امروز بیست و نُه سالگیام را آغاز کردم. مریم برایم غذایی را که دوست دارم درست کرد و بعدازظهر هم بوی کیک کل خانه را پر کرده بود. تا به این نقطه از زندگی برسم، شادیها و غمهای زیادی را پشت سر گذاشتهام و مطمئنم شادیها و غمهای زیادی هم انتظارم را میکشند؛ اما امیدوارم شادیهایش ممتدتر و جاندارتر با ...
به ادبیات معاصر آمریکا علاقه زیادی دارم ، یه بی پروایی و آزادی خاصی توی آثار نویسندههاش موج میزنه. بوکوفسکی هم یکی از هموناس ،یه نابغه واقعی که با رئالیسمِ کثیفش یه سبک جدید و جذاب رو به ادبیات اضافه کرده …داستان رمان «ساندیچ ژامبون » درباره پسری به نام هِنری چیناسکیه ، شخصیتی که از کودکیش شروع می ...