مدام فکر می‌کنم دوست دارم یکی سرش رو بذاره روی پام و من شروع کنم به تعریف کردن قصه‌ی زندگیم. با این شروع کنم که جونم برات بگه که... و بگم و بگم و بگم. دوست دارم توی وبلاگم یک آدم شکست‌‌خورده‌‌ی واقعی باشم که قایمش نمی‌کنه و در موردش حرف می‌زنه. اگر آدم نتونه توی وبلاگش خودِ خودش باشه پس کجا می‌تونه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دیگری عزیزم، خیلی اتفاقی پیام های گذشته مان را خواندم. البته ان هایی که در وبلاگ نوشته بودیم را. از قطعی اینترنت تابستان تا قطعی اینترنت در زمستان، ماه های زیادی از سر گذرانده ایم.چند وقت پیش با عزیزی بحث این بود که به خودمان دروغ نگوییم، ما میدانیم که خیلی چیزهارا فراموش خواهیم کرد. اکنون که نگاهی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در ناامید ترین وضعیت ایستادم و نمیدونم دقیقا قراره که چی بشه؟ کل کسب و کارهای فیزیکی و مجازی با توقف روبرو شدند یا به سختی در حال گذراندن هستند. وضع اقتصادی همه خراب است. ادامه مطلب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چون فکر کنم فردا هیچ کدام زنده نیستند که مرا قضاوت کنند و هیچکس درباره پسر احمقی که رقص بلد نیست برای دوستانش پیامی نخواهد فرستاد. و همین جاست که میفهمم نظر و قضاوت مردم چقدر بی اهمیت است و چرا آدم باید وقت و زندگی خودش را صرف این کند که دیگران درباره او چه فکر می‌کنند یا چه می گویند در حالی که در گ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

پریشب، صداها بلندتر و ترسناک‌تر بود. صدای تیراندازی، انفجار، و بوی عجیبی که بعداً فهمیدم بوی گاز اشک‌آوره. اول در حد بو بود، ولی وقتی در بالکن رو باز کردم ببینم چیه، چشمامم سوزوند! دیشب نسبتاً آروم بود و امشب آروم‌تر. دیروز مردد بودم که برم سر کار یا نرم. هشت صبح زنگ زدم به چند نفر از همکارا ببینم ک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

یه فیلم ازم هست که پخشِ زمینِ دانشکده‌م و دارم می‌خندم، اون‌قدر که اشک تو چشم‌هام جمع شده. بحث دلقک‌های پرخطر بود و من قبل از اون حرفش رو نشنیده بودم. تو یه تیکه از خواب دیشبم، همون‌طوری پخش زمینِ جایی بودم که به یاد نمی‌آرم، کنارِ آدمی که به یاد نمی‌آرم، و داشتم گریه می‌کردم. با تمام وجود، از ته دل ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اولین باری که آشپزی کردم ۱۲ ساله بودم.  جدا دوسش دارم. تراپی محضه.  خیلی غذاها هست که دستور پختش رو بلدم اما چون موادش نیست و نمیشه پول رو  محض سرگرمی خرج کرد نپختمشون...:)  شاید اگه بعد از لیسانس بتونم برم سرکار بیشتر خودمو سرگرم آشپزی کنم.  فعلا کیک برنجی رو گذاشتم تو لیست ببینم میتونم خوب درستش ک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خیلی وقت قبل فرصت شد و فیلم انجمن شاعران مرده را دیدم. بعدش چندتا فیلم دیگه شبیهش را دیدم. (شبیهش به پیشنهاد سایتا) خلاصه از میون اون همه فیلم از فیلم Emperor's club بیشتر خوشم اومد. چون بیشتر بود این علاقه دیگه فایلش حذف نکردم گذاشتم بمونه. Emperor's club عکسش همین کنار وبلاگه. در این حال آفلاین م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هر چقدر تلاش میکنم نمی تونم  من چالش های خیلی شدیدی تو زندگی پشت سر گذاشتم ولی دلم انگار داره آتیش میگیره  برای هر مادری که خبر فوت بچه شو میشنوه  اشکام داره میریزه  خدایا یه کاری کن خواهش میکنم  دل هیچ مادری نمیره تو این روزها نمیره ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نمی‌دونم از کجا شروع کنم، از کجا بگم یا اصن چی بگم؟ با هزار و یک امید اومدیم و قید علوم پزشکی و زدیم و افتادیم تو مسیر مهاجرت، وقتی به فکرش افتادم دلار ۴۸ هزار تومان بود.. موقع رفتن رسید دلار شده بود ۱۰۰ هزار تومان! اومدیم بریم، یسری مشکلات توی زندگی پیش اومد و نشد و دِفِر زدیم برای دانشگاه.. اینا چ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید