یه عده هم که از خبر وصل شدن نت دارن آتیش میگیرن و به زمین و زمان میپرن براشون هم که مهم نیست که کسب و کار مردم بدون نت چی میشه اصولا اصلا فکر نمیکنن فقط منافع خودشون خواستم بگم امیدوارم بیشتر آتیش بگیرین اب خنک هم بخورین اگه لازم شد ...
اصلا نم پس نمیدهم. توی این قطعی اینترنت یک سایت پیدا کردم که انگار از توی یک باگ بزرگ بیرون آمده. یک سایت ایدهآل دانلود فیلم که معرکهست. زیرنویس کنارش و کلّش رایگان است. افلاکیان خاکنشین... چیزی از جنسِ تواضع خیرهکنندهٔ تلگرام تویش است... حتی نیاز به نامنویسی هم ندارد. سرعتش هم خیرهکنندهست.. ...
توی این ده-یازده روزی که اینترنت قطع شد، کلی اتفاق افتاد. وقتی اینترنت وصل بشه، احتمالا خیلی از اتفاقات رو ببینید یا بخونید و باور نکنید. منم دوست دارم باور نکنم. اما حقیقت همونیه که هست.خود این قطعی اینترنت و پیامک و چت و کامنتها، کلی حقیقت رو داره به ما نشون میده. برای دیدنش هم نیاز به چشم بصیرت ...
باید دست از نوشتن بردارم. همه این کلمات حالم رو بههم میزنن. خوشحالم که رویای نویسنده شدن رو دفن کردم، اگرنه این لحظهها و اینهمه ناتوانی حتی بیشتر قلبم رو میشکستن. دختر توی گوشم داره به ژاپنی درباره کلئوپاترا میخونه و من سه تا اشک دیگه رو قورت میدم و به خودم میگم که شاید باید هرچه زودتر رویای ...
بین املای اینترنت و اینترانت فقط یک الف تفاوته ولی دریایی از اختلاف در همون یک الف نهفته است که حتماً خودتون میدونید و نیازی نیست منِ کمترین راجع بهش حرف بزنم؛ اگه هم تفاوتی احساس نمیکنید یا احیاناً از اینترانت، رضایت بیشتری دارید، حتماً خودتونو به اولین مرکز درمانی معرفی کنید؛ شما نمیدونید برای ...
آخرین روزی که دانشکده بودم خوب نبود. تمام اتفاقات بدی که میتونست توی یک روز بیوفته افتاده بود. یکی از کلاسهام رو رفتم و بقیهش به جز اتفاقات بدش که نود درصدش بود همینجوری توی دانشکده نشسته بودیم. یکجایی داشتم یه قسمتی از کتاب جدیدم که در مورد خاطرات یک دختربچه توی هیروشیما بود رو برای مهدیه میخ ...
My channel if u want :) ادامه مطلب ...
نشستم از بیکاری قالب وبلاگ رو عوض کردم خسته شدم . میخاستم قبلی رو بذارم ولی نشد گزینه انتخاب نداشت . معلوم نی چرا . دیگه مجبوری با بدبختی اینو گذاشتم اصلا هیچی نمیاره نتم . میگن گوگل ازاد شده ولی هیچی نمیاره برا من . همین سایت بیان هم به زور باز میشه . دیگه نشستم یه وبلاگ روزمرگی پیدا کردم اونو خوند ...
نوشتن، موتور خاموشِ ذهنم را روشن کرده است. از میان کوچکترین اتفاقات، سوژه بیرون میزند برای نوشتن...و میان این همه موضوع تکراری، باید جایی برای «خون» پیدا کرد. خون هیچ وقت تکراری نمیشود. کهنه چرا، اما تکراری نه. هم منحصر به فرد است، هم همیشهی خدا تازگی دارد. من کمخونی دارم. به اصطلاح پزشکی، تالا ...
این پستو دیدم فکر کردم الکیه تا اینکه منم تست کردم دیدم میارههههTT ادامه مطلب ...