وقتی میام مثل قبلا یه متن طولانی بنویسم یهویی هزارتا فکر جور و واجور و نامربوط میاد به ذهنم که کلا مسیرشو منحرف میکنه؛ آخرش هم به حذف کردن اون متن ختم میشه. ولی مشکل اینه که دقیقا نمیدونم رذهنمو از کدومشون خالی کنم تا بتونم دوباره بنویسم. من که فعلا ناچارا به مخم مرخصی میدم اما شماها بنویسید تا ما ب ...
مدتیه که میخواستم یک یادآوری توی تلگرام بنویسم، ولی انگار شانسکی، اینجا جای بهتریه. خب راستش نمیدونم اما یک چیزی رو به شکل خفیف و ریزی تهِ تهِ دلم احساس میکنم که نه میدونم چی میشه و نه میخوام که کاری براش انجام بدم. پس این رو میذارم اینجا که اگر یک روزی، یک جایی، یهویی یا بعد از کلی سال اتفاق ...
fall apart if you must ادامه مطلب ...
چون امروز زادروز حضرتِ فردوسی هستش، یه خرده راجع بهش حرف بزنیم: بین همهٔ شخصیتای عزیز و محترمم، دو نفر جایگاهشون متفاوته: داریوش هخامنشی و فردوسی. که فردوسی برام یه سروگردن بالاتره. هیچ «چیز» ایرانی (همین قدر کلی) بالاتر از «شاهنامه» نبوده و نیست و نخواهد بود. یا به قول استاد بهرام بیضایی: مهمتری ...
دارد از آسمان اینجا، برف بر سر مان می بارد. بر زمین سرد میافتد و و بعد ذوب می شود. ...
هر بار میرم سری به پدر و مادرم بزنم، مامانم میگه یه مهمونی بگیرم فلانی و فلانی رو بگم؟ اصولا در حالت نرمال میگم نه حوصله ندارم، یا چند بار بگه میگم باشه، اینبار اونقدر شرایط مزخرف و پر از ابهام بود که دوست داشتم […] ...
بالاخره تونستم نمرات بچه ها رو توی سیدا ثبت کنم. از این قسمت معلمی که باید نمره بدی و ثبت کنی و فلان خیلییی بدم میاد و اصلا باهاش کنار نمیام. دفتر کلاسی و بخش های ریز ریزی که باید پر بشه که کابوسمه. ولی خب..چاره ای نیست. امروز یک بهمن و یک شعبانه و حس و حال تحویل سال داره واسم..همکارا یه دورهمی ترتی ...
دیروز از سر بی حوصلگی کمدم را تمیز کردم عجیب است که بی حوصلگی گاهی آدم را به دقیق ترین جاها می برد چیز های زیادی آنجا بودند که هنوز نگهشان داشته بودم به امید اینکه یک روز به کار بیایند کتابی که خاله ام هدیه داده بود و سال ها منتظر مانده بود تا من به زمان خواندنش برسم یا آن پیراهن قرمز رنگ بزرگی که ...
کاری که مدت ها بود ذهنم رو درگیر کرده بود دیروز به سرانجام رسید.قبلش به خودم دلداری میدادم یکم دیگه تحمل کن فقط دو روز دیگه مونده فقط یک روز دیگه مونده.دیشب به خودم گفتم آخیش تموم شد! راحت شدی! امروز صبح گفتم کور خوندی! از این خبرام نیست.زندگیت تا پیر بشی همواره پر از چالش ها و مسئله هایی هست که تو ...
از سر شب دارم با خودم کلنجار میرم. برای خوابیدن، برای آسونترین راه فراری که بلدم. اما کار نمیکنه. هزاران بار گوشی رو خاموش و از خودم دور کردم ولی بازهم به خودم میام که دارم پنل بیان رو رفرش میکنم. تلگرامی نوشتن بدجور بدعادتم کرده. ایدههام از متن و نوشته و یک موضوعی که بشه در چند بند ادامهش داد ...