داشتم سلسلهپستهایی دربارهی پایان بیان مینوشتم که ناگهان جنگ شد. امروز که داشتم اخبار را میخواندم، مثل روزهای قبل نبود، یعنی اخبار مثل روزهای قبل بود اما من مثل روزهای قبل نبودم. تیتر اخبار را میخواندم و رد میشدم، انگار که مشغول خواندن اخبار عادی هستم، انگار که دیگر موشک و جنگنده و پهپاد مثل پ ...
از روز شنبه وقتی که اولین زمزمههای جنگ رو شنیدم به یک روستای خلوت و ساکت عزیمت کردم. جایی که از عزیزترین آدمای زندگیم، بابابزرگ و مامانبزرگم، زندگی میکنن. این روزا به شدت آروم برام گذشت. از اون زندگی های آرومی که توی ویدیوهای یوتیوب مربوط به زندگیهای روستایی هست. میرم سر زمین کشاورزی و سبزی از ر ...
اگه این جا بسته بشه و اینترنت همچنان ملی بماند(عدم دسترسی به تلگرام و اینستاگرام) میتونید فعلا منو توی این آدرس پیدا کنید: Sherlock-holmes221b.blogsky.com فعلا این جا رو داشته باشید تا جایگزین بهتری پیدا کنم. ++ همچنان به دنبال راهی برای حذف نشدن این جا... که طبق گفته بیان همچین چیزی امکان نداره... ...
هی توی سرم نوشتن رو شروع میکنم و هی وسط راه متوقف میشم. نمیدونم چی باید بگم. حتی همین الان بعد از نوشتن هر کلمه مکث میکنم. پستهای خداحافظی آدمها رو میبینم و نه جون دارم برای کسی یادگاری بهجا بذارم و نه توان دارم از کسی چنین چیزی رو بخوام. شاید آدمهای دیگه بتونن، احتمالا این از ضعف منه که وق ...
سهیم شدن در ثواب مجاهدت شهدا و رزمندگان با گرایش قلبی و ادامه دادن راه آنها ...
خوب بیان داره تعطیل میشه من، از سال 89 می نویسم اول توی بلاگ اسکای بعد هم اومدم اینجا یه مدت هم برگشته ام توی بلاگ اسکای " https://tanhataren-pesar.blogsky.com/ " بیان خیلی راحت تر بود برای نوشتن خیلی خوب و امکانات یه وبلاگ نویسی حرفه ای رو داره. توی بیان هم خیلی میمودند نصیحت که توکل به خدا همه چیز ...
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. گاهی آدم به یک نفر نیاز دارد.. کسى که بشود تمام ...
خاطرم نیست قبلا هم توضیح دادم یا نه اما من دو اسم دارم. اسم رسمی و شناسامه ای و دیگریی هم وجود داره. که البته خود من هیچ دخالتی در هیچکدوم نداشتم. از همون بدو تولد دو اسمه بودم. اسم دوم من "راحله" ست؛ به معنای مسافر... و ظاهرا همین اسم تمام سرنوشت و زندگی من رو داره میسازه... در یک از شهر از اصفهان ...
یک عمر سرزمین ما را پای ایدئولوژیهایشان عقب راندند و زندگی ما را نابود کردند. یک عمر علیه کشورهای دیگر شعار دادند و مرگ فرستادند و برای کشور هزینه تراشیدند. یک عمر برای جهان شاخوشانه کشیدند و تهدید کردند. در «جنگ دوازده روزه» دنبال این بودم که بدانم مردم آمریکا چه احساسی نسبت به جنگ کنونی دارند، ...
چقدر قبلا از کسایی که وبلاگهاشون رو خودشون با دست خودشون پاک کردن عصبانی بودم، و چقدر الان بهشون حسادت میکنم. اینکه خودت بزنی بخشی از وجودت رو پاک کنی یه چیزه، اینکه مجبور باشی به خاطر کمبود بودجه به زور ازش خداحافظی کنی یه چیز دیگهست. و البته، این رو میشه به خیلی چیزهای از دست دادنی دیگه تو زند ...