خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه گرچه میگویند: می گریند روی ساحل نزدیک <سوگواران در میان سوگواران> قاصد روزان ابری داروگ، کی میرسد باران؟ بر بساطی که بساطی نیست در درون کومهی تاریک من که ذره ای با ان نشاطی نیست و جدار دندههای نی به دیوار اتاقم که دارد از خشکیش میترکد - چون دل یاران که ...
Dear Elizabeth! I'm reading a new book, which you might not like, about "The Economics of High Inflation". As the writer says: Inflation corrupts people and once the value of money is relative and constantly changing , it is possible to make other values of the society relative. I think about the ...
درحالی که گربم دستمو گرفته و محکم گاز میزنه جوری که داره زخم میشه به فکر این میفتم بیام و بنویسم تا قبلش داشتم با خواهرم صحبت میکردم، درباره اینکه اولین کشوری که دوتایی میخوایم بریم چیه و بیشتر راجب آینده... سریال اس تی رو فصل ۵ رو خوشبختانه دان دارم و هر روز یه قسمت میبینم تا برای چند روزی داشته ب ...
بیان برام دیگه ذوق قبلی رو نداره، هنوزم روزانه نویسی هامو به صورت پلن دارم.. ولی انگیزهای برای نوشتن توی بیان ندارم. از طرفی جایی که فیدبک نباشه لذتی و ذوقی هم برای نوشتن نیست.. پروژه دست و پا کردن وبسایت شخصی هم با بیحوصلگی به شکست انجامید، ولی حس میکنم شبکه اجتماعی ویرگول حس و حال وبلاگ رو داشته ...
جدا شگفتانگیزه که به معنای واقعی کلمه دسترسیم به همه جا قطع شده، سرگرمی و کار خاصی ندارم و همچنان منیج میکنم که وقت تلف کنم و کارامو پشت گوش بندازم:)) لایک امروز خیلی جدی فصل سوم جیمی نوترون رو از اپارات دنبال کردم و از کانال ناشناخته تلویزیون- fx2- سوپرنچرال و بروکلین ناین ناین دیدم ولی ناه مغزم چ ...
به: معترض از: معترض الان که این متن را مینویسم 10 هزار و 600 تومان در کارتم مانده است. امروز 21م ماه است و من حدود یک هفته میشود که حقوق این ماهم تمام شده. خدا خدا میکنم امروز در خانه به چیز ضروری نیاز پیدا نکنیم، تا فردا که خدای خودش را و رزق خودش را دارد. اینها را گفتم که در جواب هر جملهای ...
آه از روزهایی که گذشت و آه از روزهایی که میگذرد فکر کنم موقع این شده که مث جودی ابوت اعتراف نامه بنویسم امیدوارم مث سری قبلی نوشتنو رها نکنم بچه های بیان سلااااام ...
...
حال که اینستاگرامتان زرتش قمصور شده، بیان برایتان جذاب مینماید؟ در این روزها دوباری نوشتهام و منتشر نکردهام؛ سگ بریند روی رسانهای که نمیتوانی آنچه دلت میخواهد را در آن بنویسی. باشد، آدمی که سیاسی ننویسد و فرهنگی بنویسد مشکل خاصی درست نمیکند. یا درباره گرفتاریهای شخصی خودم بنویسم کسی بهش برنم ...
شهر امروز از صبح تا الان آرام بود. اما تصویر غریب دم غروب: بلوار خزر تاریک و مغازهها بسته... کمتر کسی چنین نمایی را از زندهترین بلوار مازندران به یاد دارد. همچنان پیامک و اینترنت و ارتباط ما با دنیای خارج قطع است. یا باید تماس بگیرم با رفقا تا از حالشان با خبر باشم یا اینکه بروم بهشان سر بزنم. ...