از بچگی با این باورها برزگ شدم که به اندازه خوب نیستم  دختر بدی ام  دوست داشتنی نیستم  این باورها باعث شدن از خیلییییی چیزهای زندگی عقب بیفتم البته نمیگم اصلا خوبی نداشتن  خوبیش این بوده از من یه زن خیلی زرنگ ساخته . ولی خب بدی هاش غلبه داره    وقتی نیلی جلوی روم یه لیست بلندبالا گذاشت که از این به ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

باورم نمیشد یه روزی بچه های خالی بند خیابونی رو از نزدیک ببینم. فکر می کردم فقط تو فیلمان! مکالمه شون از ماشین جلویی تو خیابون به گوش میرسه : ادامه مطلب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

که یه روز بارون میاد، بارون میادزمین خشک سبز می‌شه، گندم در میادازش نون در میاد، نون در میادرنگین‌کمون میاد، غصه‌ت سر میاد این رو سه‌ی اردیبهشت روی یه کاغذ با ماژیک نوشتم و چسبوندم به دیوار اتاقم. یادمه. اون روزها نمی‌تونستم تصور کنم که چجوری ممکنه رنگین‌کمون واقعا یه روز بیاد، ولی بهش باور داشتم، م ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

زهرای بابا سلام این ماه دیر شد چون حواسم به عمو بود. ماه بعد برایت می نویسم. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

Soon... But try your best!! =)     ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

فردا تولدمه.    قدیما که افسردگی داشتم خیلی به خـ.ودکـ.ـشی فکر میکردم.  خیلی تلاش کردم برای اینکه خودم نجات بدم ازش و همینطورم شد. تونستم اون افسردگی مزخرف رو پشت سر بزارم.  از شروع 1403 اوضاع در کل خیلی خوب داشت پیش میرفت... هنوزم بعضی قسمتای زندگیم خیلی خیلی خوبه. اما یه جاهایی هست که منو دچار یه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من هیچوقت با احساساتم راحت نبودم. و این چیز قابل توجهیه، چون توی سراسر زندگیم آدمی بودم که حس کردن رو دوست داشت اما همیشه درموردش احساس گناه می‌کرد؛ وقنی جوون‌تر بودم، تصور می‌کردم که همیشه باید بی‌احساس و سرد باشم و هیچوقت به خودم فرصت ندم تا بتونم ذره‌ای برای چیزی احساس ضعف کنم، فکر می‌کردم با این ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

  هنوزم اولین باری که دیدمت رو به خوبی یادمه. مهم نیست چقدر بگذره، هیچ وقت برقی که تو اون چشم ها دیدم رو فراموش نمی‌کنم. در اون لحظه چیزی در تیله های سیاهت درخشید که تا ابد من رو بندهٔ نور کرد. منِ شب زدهٔ خوگرفته با تاریکی، نمی‌دونستم چه چیزی در انتهای این نور به دنبالمه. هیچ کس قبل تو با دیدن این ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

لبه دنیا رو تو انیمیشن Soul دیدم. اونجا برای اینکه جو گادنر بتونه برگرده بهش می گفتن باید صبر کنی لبه دنیا دیده بشه بتونیم برت گردونیم. اما شادمهر میخونه؛ تو به هر راهی بری من ادامه میدمت. دوباره در Soul می‌بینیم روی لبه دنیا باز سرنوشتش عوض میشه و اونی که قراره باش ادامه بده ول می کنه می ترسه فرار ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سلام (برای بار هزارم به خودم می‌گم بیا و فقط بنویس.) ‌ ۱) این هفته خیلی خسته‌کننده بود. یه گرهی افتاده بود توی کارمون و انگار هر چی بیشتر دنبال راه حل می‌گشتیم، بدتر جواب می‌گرفتیم. آخرش تصمیم گرفتیم برگردیم به همون حالت اولی که جواب می‌داد، همون رو ارائه بدیم تموم بشه بره. به همه‌ی ساعت‌های اضافه‌ا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید