۲ پارت اول your eyes رو توی بلاگیکس نوشته بودم و پارت سه هم اخیرا اتفاق افتاد و چون اونجا قرار نیست بنویسم، خوانندگانش هیچ وقت نمیفهمن تهش چی شد :) رو به اینه گفت: چرا نمیری جلو؟ چیرا نمیری و بهش نمیگی که دوستش داری؟ پشیمون میشی. بهش فکر کن و نترس naahhh نمیدونمم همیشه اینطور نبوده تولدم نزدیکه ...
خواب بودم و حدود یه ساعتی هست بیدارم نباید بیدار میشدم تا سیکل ۸ ساعته سیکل خوابم تکمیل و بازه ۴ تا ۵ صبح بیدار میشدم البته فرقی نمیکنه باز باید همون تایم بیدار شم تا بهم نخوره تایمش روی تخت دراز کشیده بودم که صدای زیبای خوردن قطرات بارون به شیشه پنجرم، توجهم رو جلب کرد بلند شدم و هدفونم رو روش گوشم ...
وقتی باهات صادقم و رک حرفم رو میزنم و احساساتم رو نشون میدم، قلبت میشکنه؟ یعنی میگی ترجیحت اینه دورو باشم؟ وقتی ازت خوشم نمیاد جوری نشون بدم که فرد اوکیی هستی؟ میگی بهت نگم که با تو حال نمیکنم یا بطور کل میگی رک بودن من گستاخیه؟ مگه بی ادبانه منظورم رو میرسونم بهت؟؟ میبینی تمام این سوالات مفهوم ا ...
میگن اینجا میمونه ولی حس میکنم مثل قبل دوست داشتنی نیست البته نه برای من اینجا خلوت تر از همیشه شده حتى خلوت تر از اون زمانی که خیلیا به بیان سر نمی زدن همه رفتین بلاگیکس اره؟ اصلا نمیتونم باهاش ارتباط بگیرم حالا هر چقدرم میخواد خفن باشه توش پست هایی از اتفاقات مختلف مینویسم یه چیزی مثل پست rainy ni ...
سال جدید رسید... ولی نه مثل هر سال خیلی از افراد عزیزانشون رو دیگه در کنار خودشون ندارن :') اما به چه دلیل؟ به چه گناه؟ ولی ما نوروز رو جشن میگیریم رسمی که از ایران باستانمون و آیین زرتشت مونده و پای این رسوم می ایستیم نوروز تنها یک جشن سال نو نیست، بلکه مجموعه ای از آیین ها و رسومه که بر ارزش ...
لبخندهای زیادی بوده ولی اونایی که پر رنگ تره و یادمه رو مینویسم... ۱. بگو مگو و دعوا با مشاور کنکورم سر تعداد تست ۲. دیدن استاد زیستم و تعریفش از من ۳. سوپرایز تولدم توسط دخترخالم و دریافت پیامای تبریک از دوستانم ۴. تموم شدن کنکور اردیبهشت در بهترین حالتی که میتونستم ۵. *دیدن تراز کنکور و خوشحالی ...
این پست برای جملاتیه که توی سال ۱۴۰۴ غرق شدن در حالیکه باید بلند و واضح به گوش میرسیدن برای خاطرات خوب و بدی که باید موندگار بشن برای رها کردن ورژن سال ۴۰۴ شما بنویسین و اینجارو رنگی رنگی کنین *حرفی توی دلتونه که تا الان بهم نگفتین؟ زود باشین بگیننن :> *بهار نزدیکه *دیگه چه خبر *_* ...
وسایل رو جمع کرده بودیم.. اون شب رو با جزئیات خوب یادمه من و نینا گوشه ای ایستاده بودیم قطرات بارون اروم روی صورتم میخورد و کمی سرد بود توی کوهستان آنتن نداشتیم ولی کلی تلاش میکردم برای پیدا کردن نقطه ای که بتونم انلاین شم تلاشم نتیجه داد ولی نمیتونستم به صفحه گوشی نگاه کنم نینا ازم گوشی رو گرفت و ...
اینکه حذف اینجا مطرحه رو ایگنور میکنم و بالاخره میخوام بنویسم :) سوزش زخمی که گربم خلقش کرده هنوز حس میشه ولی خب مقصرش خودمم که سر به سرش گذاشتم دلتنگ خیلی چیزام ادامه مطلب ...
بیش از ۲۰ سال از شروع وبلاگنویسی در ایران میگذرد. از پرشینبلاگ و میهنبلاگ تا بیان. اما تجربهای که بسیاری از ما داشتیم این بود که یا سرویسها کیفیت خوبی نداشتند، یا درست زمانی که به آنها عادت کرده بودیم از دسترس خارج شدند. به همین دلیل تصمیم گرفتیم پلتفرمی بسازیم که تجربهی واقعی وبلاگنویسی را ...