تقریبا ۴۵ سالی رو داشت. در اومد گفت بهت نمیاد به کسی ظلم کرده باشی؟؟ مکث کردم. تو چشماش نگاه کردم. گفتم من به خودم خیلی ظلم کردم. اومده بود همزن خونه‌شون رو تعمیر کنه. فردا شب، شب یلدا بود. گفت بچه‌ها می‌خوان کیک بپزن، نیازش دارن.یه چیزی که درباره مغازه تعمیر لوازم خونگی دوست دارم، کوچیک بودن ابزاره ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

زندگی دلخواه شما چگونه است؟ زندگی دلخواه من، زندگیِ همسو (همسوییِ مطلق) با ارزش‌ها و باورهایم است، آن‌وقتی که بین حرف و عملم هیچ فاصله‌ای نباشد.همین دو قید کافی‌ست. شاید بشود ادغام‌شان کرد یا شاید اصلا یکی باشند. چه ساده به نظر می‌رسد. نه؟ اما چقدر دورم. گمان من این است که آدمی وقتی از پس این دو قید ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ترسم از این است روزی آید که دیگر در دنیا هیچ آیینه‌ای باقی‌نمانده باشد.اخر دنیا از اساس جای مناسبی برای آیینه‌ها نیست. دنیایی که خودش زنگار گرفته چطور می‌تواند آیینه‌ها را در خودش به خوبی نگه دارد؟ اینجا آیینه‌ها خرد و شکسته می‌شوند یا سیاه؛ و یا اینکه درون گنجه‌ای، صندوقچه‌ای، جایی دور از دست و پنه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

انتظار وتاثیرش بر روح آدمی. مثبت است یا منفی؟انتظار؟ کدام انتظار؟ منتظر چیزی یا کسی بودن را انتظار می‌گویند. و منی که انتظار فلان چیز یا فلان کس را می‌کشم، منتظر نامیده می‌شوم‌. یکی از جنبه‌های انتظار، آن مبحث انتظار آخرالزمانی است که تقریبا در تمامی ادیان الهی و حتی بعضا غیرالهی نیز معرفی شده است؛ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تا به بازار جهان سوداگریم گاه سود و گه زیان می‌آوریماینجا اسم‌ش جهان است. اینجایی که در آن روزگار می‌گذرانیم. روزگار گذراندن کمی منفعلانه نیست؟ خودِ شاعر به زیبایی گفته در حال تجارتیم‌. آنطوری‌ها هم نیست که پا روی پا انداخته باشیم و نشسته در حال گذران اوقات باشیم. حرفم همین است. اینجا اسمش جهان است‌ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

آخرین روز زندگی، کجا ایستاده‌ام؟ حتی نمی‌دانم آخرین روز زندگی من کدام یک از این روزهایی‌ست که دارم پشت سر می‌گذارم. می‌گویند مرگ یکهو می‌آید. وقتی که اصلا موقعِ آمدنش نیست می‌آید. روزی مثل یکی از همین روزهای معمولی. آخرین روزِ زندگیِ من کدام یک از این روزهاست؟ چه کسی می‌تواند بگوید چند روز دیگر زنده ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اما در شهر واژه‌ها، خانواده‌ای زندگی می‌کند که از سایرین متفاوت است. می‌خواهم این خانواده را به رگبارِ مذمت ببندم که می‌بینم دور از انصاف است. البته چیزی از خشم من نسبت به این خانواده کم نمی‌شود. این خانواده، خانواده‌ی "اما" هستند؛ اما، ولی و لیکن.مدتی هست که سعی دارم از آنها استفاده نکنم مگر به اقت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

تمرین امشب شخصیت‌پردازی بود. هنوز تصمیم نگرفته‌ام چه شخصیتی را بپرورانم. دراز کشیده‌ام و با ملالت به این فکر می‌کنم که اگر وادار به نوشتن نبودم حالا امکان نداشت دست به قلم ببرم‌؛ و خوشحالم که وادارم و به اندازه‌ی چند سطر هم که شده عضله‌ی نویسندگی‌ام کار می‌کند.زهی خیال باطل. راستش اگر بخواهم ادامه د ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هیچ درد و رنجی بزرگ‌تر از داشتن یک داستان ناگفته در درون خود نیست. مایا آنجلویادم نمی‌آید کجا خوانده‌ام یا از که شنیده‌ام، نقل قول بوده یا چه، تنها مضمون حرف یادم مانده است. 《آدمی هرچقدر درون سینه اسرار مگو داشته باشد، به همان اندازه بر آشفتگی و پریشانی‌اش اضافه خواهد شد.》تکان‌دهنده بود. یک لحظه در ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

هوای روی تو دارم نمی‌گذارندم.این شعر از شاعر فقید هوشنگ ابتهاج است؛ شعری بسیار شگفت‌انگیز. نسخه کامل آن را اینجا می‌گذارم. باری این مصرع را که در آهنگ بالا هم همایون شجریان عزیز می‌خواند، اینجا نوشتم. مرا به فکر وا می‌دارد.ای کاش ابتهاج در قید حیات بود؛ و من به ایشان دسترسی داشتم. از او می‌پرسیدم چه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید