از اکت عاشقانهای که پارتنرش برایش انجام داده بود نوشت که No Words, Just Action. برای یک نویسنده که در بیشتر دوران زندگیاش کلمات تنها دارایی او بوده، تماشای زوال کلمات در نگاه آدمها سختتر از هر چیز دیگریست. ولی نمیتوان کتمان کرد که همانقدر که کلمهها بیشتر از گلولهها آدم کشتهاند، کلمهها بیشت ...
نشسته بودم و داشتم نوبتها را چک و کنترل میکردم. این کار هم سخت است و هم روز تعطیل ندارد. باید مطمئن شوی هیچ چیز از قلم نیفتد و کار همه را راه بندازی. تا زمانی هم که کسی باقی نماند طول میکشد. مهم نیست چند ساعت از نیمهشب گذشته یا اینکه آفتاب طلوع کرده یا نه. اینکه اصلا از خستگی سلولهای مغزت به رع ...
کمتر در نقطهای بودم که توانایی برآوردهکردن آرزوی دیگران را داشته باشم. اگرچه کسی هم میتوانم بگویم که هرگز در جایی نبوده که بتواند آرزویی از من برآورده کند. یعنی ممکن است کسی جایی در زمان خاصی، خواستهای در حد یک لطف یا هر چیز دیگری که اسمش را بگذاریم از من کرده باشد، اما آن چیز خیلی یا اصلا شبیه ...
هوا گرگ و میش بود. بیشتر این موقعها همدیگر را میدیدیم. یعنی وقتی بیشتر فهمیدم هستی که مجبور بودم در آن سن و سال، در آن ساعت از روز از خانه خارج شوم. با این حال تو بیشتر از اینها را از من دیدهای. کاش میشد آن همه چیزی که بعدا اتفاق افتاد را هم میدیدی. قدت بلند بود و به آنچه که آدمها پشت درب جا ...
بعد از آنکه از تنم عبور کردمتو در وادی ناشناختهای ظهور کردی.آنجا که وطن به مثابه تن،سلول به سلول مرا به نبرد وامیداشت،تو صلحی بودیپس از قرنها جنگ.از اینکه دوستت داشتم،از اینکه میان اردیبهشت برف میبارید،از اینکه تیر میخوردم و زنده میماندم،از اینکه بیدهان تو را میبوسیدم،از هیچ و بدفرجامی،به ...
** این مطلب من رو به شکل ویدئویی در آخرین پست بلاگ من salinus[.]ir میتونید ببینید.***اینجا نمیشه کامنت گذاشت. منتظر کامنتهاتون توی آخرین پست بلاگم هستم. توی باکس کامنت اگر دوست ندارید ایمیل خودتون رو وارد کنید، یه ایمیل فیک مثل a@gmail.com هم کفایت میکنه.زندگی در ایران گذراندن زمان بین بحرانهاست ...
سلام به تیک اول و دوم و سوم و...سلام به دوستی که داره اینو میخونه و دنبال چیزیه که تاییدش کنه یا نکنهسلام به ایرانیبراتون آرزوی سلامتی نمیکنم چون اگر آرزوهای من بگیر بود که الان اینجا نبودم با این حال امیدوارم زنده باشید.این مطلب یکی مونده به آخر من در ویرگوله، مطلب پایانی رو به شرط حیات بعد از پ ...
از قدیم و دورانی که برو بیایی در فیسبوک داشتم، عادت مضحکی همیشه خرخرهام را میگرفته. هم آن موقع و هم حالا که در سراشیبی تند عبور از جوانی نصف و نیمهام هستم هم میدانم که دیدی که پشت این رفتارم هست تماما از یک تنهایی مفرطی نشئت میگیرد که شاید حالا عمرش از یک دهه هم دارد عبور میکند و دیگر عادی شده ...
کمی از ۵ صبح گذشته. کسی خونه نیست. حتی صدای اسباب و اثاثیه خونه هم در نمیاد. من در لبه تاریکی مهملات خودم رو در ذهن آشفتهم مرور میکنم:اون آدمی که این همه به مقصد و مبدا فکر میکنه، بیشتر از اینکه متفکر باشه، دیوانهست.مهملاته دیگه. یاد بدن میافتم. بدن من. بدن منها. وقتی بالای آگهی تحریم مینویسن ...
همه کتابهایی که میخواستم دارم، فقط...یک ذهن خالی کم دارم. کمی فکر کمدغدغه نیاز دارم که شب و روزش به خاطر کمبود مال و ثروت و بدهکاری همیشگی به گند کشیده نشده باشد. کمی فرصت میخواهم که بدون اینکه در پسزمینهام فریاد و جیغهای ممتد باشد، کتابهایم را دستم بگیرم. کمی دستان بدون لرزش نیاز دارم که کت ...