پسر نوجوان، چندبار، طوری که من نشنوم به پدرش آن جمله را گفت؛ ولی من شنیدم. پدر و پسر از شهرِ دوری خودشان را رسانده بودند به تهران تا به مطب دکتری بروند. پدر زیادی بدخلق و عصبی بود. شاید بهخاطر تهران و شلوغیِ زیاد خیابانهایش که به آن عادت نداشت. احتمالا برای همین به راننده گفت میتواند سیگار روشن ک ...
چیزهای زیادی وجود دارد که آدم، تاریخِ دقیق شروعشان را نمیداند. مثلا نمیداند کِی و کجا بود که یکهو به خودش آمد و دید رنجورتر و منزویتر و آرامتر شده است. آدمی طوریست که گاهی چشم باز میکند میبیند که «طوری» شده؛ بیآنکه متوجه مسیرِ اینطوری شدن یا نقطه شروعش باشد. من اما نقطهی شروعِ معمولیبود ...
Forwarded From نشر اطرافدوست افغانستانیام که همراه مادرش برای درمان به ایران آمده بودند، میگفت که مادرم پایش را کرده بود توی یک کفش که وقتی از مرز وارد ایران شدیم، باید مستقیم برویم حرم امام رضا که من کار واجبم را انجام بدهم. من هم التماسش کرده بودم که ما به اندازهی سفر به تهران پول داریم و اگر ...
💠 #نشست_بیستوششم:وضعیتشناسی عینی زن مهاجر افغانستانی؛ او کیست؟ بر او چه رفته است؟در این نشست، بار اصلی روایت بر دوشِ صاحبانِ تجربه است؛ زنان مهاجر که بهتر و دقیقتر از هر ناظری، حق روایتِ زیستهٔ خود را دارند.سهم من بهعنوان کسی که در جامعهٔ میزبان حضور دارد، این است که بیتعارف دربارهٔ سازوکارهای ...
Forwarded From انجمن راحلانجمن راحل با همکاری خانه اندیشهورزان برگزار میکند:🔹 سلسله نشستهای وضعیتشناسی مهاجرین افغانستانی در ایران💠 #نشست_بیستوششم:وضعیتشناسی عینی زن مهاجر افغانستانی؛ او کیست؟ بر او چه رفته است؟▪️ محورها:۱. هویت: تحلیل گونهشناسی هویت زن مهاجر افغانستانی؛ از الگوهای سنتی تا ز ...
▫️خواستم مفید باشم!جستاری دربارهٔ زنان، مادری، وقف و خیر جمعی 🖊 فاطمه بهروزفخریک دوستی هم داشتم که روز تولدش رفته بود دفتر ثبت اسناد و یک رضایتنامۀ کتبی برای اهدای بدنش بعد از مرگ را ثبت رسمی و قانونی کرده بود. من آن برگه را دیدم: برگۀ اهدای جسد بعد از مرگ به یکی از دانشکدههای پزشکی برای تشریح. آن ...
قصهٔ غصهآمیز که مینویسی، گوشهٔ جگر کدام شفیق خواهد پیچید؟ سراغ بیبدیلترین قصههای عالم را باید از زنانِ این دیار گرفت؛ از همین زن که نمیتواند شهادت تنها فرزندش را براساس واقعیت روایت کند. برای همین، دست به دامن قصه میشود: ماهی او را خورد. لب به ماهی نزدهام. باید زن باشی... باید مادر باشی... ...
Forwarded From یادداشتها | فاطمه بهروزفخربهمن جلالی، حراست دانشگاه و ما که میخواستیم منورالفکر باشیم...داشتیم فیلم مستندی دربارهٔ بهمن جلالی میدیدیم که ریختند توی اتاق. اینکه میگویم ریختند توی اتاق، یعنی واقعا ریختند توی اتاق. تقهای زدند و بعد بلافاصله چندنفری آمدند توی اتاق. یکی از هولش داش ...
میرزا کوچک خانناصر مسعودیزنده باد نام و یاد قهرمانان جرأتمند و مقاومِ وطنم. ...
یه ژانری بود که میگفت نشوت بده ایرانی هستی، بدون اینکه بگی.یک فریم از ایرانیبودن: چند پیام بین من و مادرم.هزارمرتبه شکر بهخاطر این قطرههای عزیز ☔️🫧#ما ...