زیبای قشنگ من، ملاقات‌هایی که اینجا با هم داریم رو دوست دارم؛ خیلی خالص و دور از هر شلوغی‌ای هستن، بهم اجازه می‌دن بهتر عاشقت باشم. بهم اجازه می‌دن بیشتر نزدیکت باشم. زمان‌های زیادی هست که مچ خودمو در حال فکر کردن به گذشته می‌گیرم. فکر کنم می‌ترسم دیگه چیزی مثل قبل نشه و اگه بشه، تو دیگه عاشقم نباشی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

ما یک بازتاب دقیق از عشق هستیم.   زیبای عزیزم، همه‌چیز در حال فرو پاشیدنه و من به تو فکر می‌کنم. مسیر آینده‌م هر ساعت عوض می‌شه و من به تو فکر می‌کنم. چیزها جوری که برنامه‌ریزی کردم اتفاق نیفتادن و من هنوز به تو فکر می‌کنم. ما در حال رقصیدنیم و من برات می‌نویسم؛ نامه‌هام به تو توی زمان می‌چرخن و ثبت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

زیبای دوست‌داشتنی من. اتفاقات زیادی افتاد. اونقدری که نمی‌شه الان و اینجا توضیحشون داد؛ اونقدری که اگه بخوام اینجا توضیحشون بدم برای نوشتن درمورد تو، جا کم میاد و تو هم که خوب منو می‌شناسی، تنها چیزی که بیشتر از نوشتن و صحبت کردن درمورد تو دوست دارم، نگاه کردن بهته.  زیبای عزیز من، حالا که بزرگ‌تر ش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من هیچوقت باهات روراست نبودم. شاید چون می‌ترسیدم اشتباه کرده باشم و اشتباهاتم بهت آسیب بزنن. اما تو از من نترس‌تر بودی، از رها کردنم نترسیدی، نترسیدی که تصمیماتت همه‌چیز و مخصوصا من رو خراب کنن. هیچوقت از اشتباه کردن نمی‌ترسیدی و جوری جلو می‌رفتی انگار داری داستان یه کتاب رو دنبال می‌کنی.  تو هیچوقت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من هیچوقت با احساساتم راحت نبودم. و این چیز قابل توجهیه، چون توی سراسر زندگیم آدمی بودم که حس کردن رو دوست داشت اما همیشه درموردش احساس گناه می‌کرد؛ وقنی جوون‌تر بودم، تصور می‌کردم که همیشه باید بی‌احساس و سرد باشم و هیچوقت به خودم فرصت ندم تا بتونم ذره‌ای برای چیزی احساس ضعف کنم، فکر می‌کردم با این ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

عزیزم؛ من یک بازتاب ناواضح و شکسته از شخصیتت هستم، یک دسته‌‌ی گل رز روبروی در آپارتمانت، یک گردنبند مروارید در گردنت، صدای پرندگانی که پنج صبح از بیرون از اتاقت به گوش می‌رسد. من می‌رقصم و تو می‌درخشی، تو می‌درخشی و من می‌سوزم، من می‌سوزم و تو نوازش می‌کنی، تو نوازش می‌کنی و من در آغوش می‌گیرم، من د ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید