هیچ روزی را یادم نمیآید که دوست داشته باشم جمعه باشد. همه چیز این روز غمانگیز و ترسناک است. در گذشتهای که حالا خیلی دور بهنظر میرسد، در دورانی که مغز کوچک و ذهنی که خط خطی نشده بود و همه چیز به مشق و نمره معطوف میشد، جمعهها که میرسید، با صدای برنامه صبح … ...
مهتاب بازتاب نور خورشید است که روی ماه افتاده و ماه آن را به زمین میتاباند. اینکه در زندگی چقدر خوششانس باشی که بتوانی جایی پیدا کنی که اولا هوا آنقدر تمیز باشد که ماه را بتوانی ببینی، دوما آن شب مشخص که ماه به اندازه کافی کامل شده است هوا ابری نباشد، بیرون باشی، … ...
این مطلب حاوی تجربههای شخصیه و میتونه با تجربه شما متفاوت باشه. توی مطلب قبلیم یعنی هواپونوپونو، زرد آمونیاکی و شکست یه پاراگراف درباره بدبویها نوشتم که چه ویژگیهایی دارن. اما این بدبوی بودن یا به عبارت خیلی درست فا*کبوی بودن که ممکنه در نظر درصد چشمگیری از دخترها جذابتر باشه، یه وجهه دیگه هم ...
چند روزیست فن کیس کامپیوترم بهصدا افتاده است. همه چیز این زندگی دارد به سر و صدا میافتد. شبی نیست که این کتابخانه از هزارجایش صدا درنیاید. جنس، روحی چیزی داخل امدیافهای این کتابخانه گیر کرده است. خیلی دستم به نوشتن از تو هم نمیرود. میخواستم این صداها را هم گردن تو بیندازم. که نیستی. … ...
در سالهای اخیر بزرگترین تلاش من همیشه در این جهت بوده از نقش قربانی بودن بیرون بیام. اگرچه شرایط سیاسی و اجتماعی تحمیلی به ما، عملا اینو از ما میخواد که قربانی باشیم. چپ و راست سیاسی و افکار میانهرو و اعتدالی و هر چی هست و نیست میخوان قربانی «بمونیم». نه اینکه قربانی نبوده … ...
این روزشمار قطع اینترنت، لکه ننگی در تاریخ طول و دراز ایرانه. مردم ایران تا به حال بیشتر از این تحقیر نشدن. این تحقیریه که موجوداتی مثل آقامیری، مومن نسب و رسایی ازش لذت میبرن. با همین دستور الکی اون یارو که اسمش رئیس جمهوره، فکر میکنید اینترنت وصل میشه؟ مگه نقشی داره؟ اینترنت رو … ...
شاید فکر کنید موشک و جنگنده و جنگ و خونریزی ترسناک است. که ترسناک هم هست. اما بدتر از آن این است که با قندشکن چندصدهزار تومانی در روزهایی که ماههاست درآمدی نداشتی به اینترنت وصل میشوی و میبینی ایران به هیچ قسمتی از جهان نیست. به عبارت سادهتر دنیا، جهان و سایر کشورها به … ...
از اکت عاشقانهای که پارتنرش برایش انجام داده بود نوشت که No Words, Just Action. برای یک نویسنده که در بیشتر دوران زندگیاش کلمات تنها دارایی او بوده، تماشای زوال کلمات در نگاه آدمها سختتر از هر چیز دیگریست. ولی نمیتوان کتمان کرد که همانقدر که کلمهها بیشتر از گلولهها آدم کشتهاند، کلمهها بیشت ...
دیرتر از آنکه فکرش را کنم متوجه میشوم چشمان کسی رنگی غیر از مشکی دارد. با اینکه بارها به آن مغازه رفته بودم، این بار بیشتر دقت کردم، با اینکه حوصله دقت کردن نداشتم. برای خارجیها شاید عادی باشد، اما ما ندید بدیدها کمتر دیدهایم که دختری چشمرنگی با آن صورتش که شبیه به مدلهاست، … ...
کمتر در نقطهای بودم که توانایی برآوردهکردن آرزوی دیگران را داشته باشم. اگرچه کسی هم میتوانم بگویم که هرگز در جایی نبوده که بتواند آرزویی از من برآورده کند. یعنی ممکن است کسی جایی در زمان خاصی، خواستهای در حد یک لطف یا هر چیز دیگری که اسمش را بگذاریم از من کرده باشد، اما … ...