رو مبل نشستم و میمچه، با تپل ترین و نرم ترین لپ های دنیا، کنارم خوابه مامان میم هم رفت خونه اشون و باز هم تنهاییم امروز یه حمام حسابی رفتم یکم هم به خونه رسیدم انجام دادن یه سری کارهای هر چند ساده، واسه چند دقیقه هم که شده، هواسم رو پرت میکنه خیلی دلتنگ و بی قرارم و فکر هم نکنم به این زودی ها بهتر ش ...