در بامداد جنگ قبل، داشتم خواب می‌دیدم که الف از لبه‌ی یک دره آویزان و در حال غرق شدن است! همه‌جا تاریک بود. بالای سرم و از دور صدای جنگنده می‌آمد؛ نه، صدای جنگنده‌ها... گیج شده بودم که این صدا در خوابم چه می‌خواهد. از طرفی الف داشت غرق می‌شد. نفرت داشتم. نمی‌خواستم نجاتش بدهم. بارها در ذهن به او گفت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

آن ایزد بر آفتاب تیره خیره گشت و در دلش ندا پیچید. دشمن روانه شده بود. بُرز بر بلندی البرز ایستاد و از میان دو چشم تا منقار چَمروش را نوازش کرد. پرنده‌ از پشت شاخه‌‌های درهم پیچیده‌ی هوم، گام پیش نهاد و بزرگ و بزرگ‌تر شد. زیر پای کوه، انیران پیش می‌آمدند. روز‌های آسودگی به سر آمده بود. چمروش بال برا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

در سکانسی از انیمیشن "آستریکس و راز معجون جادویی" یکی از شخصیت‌های سبیل‌حنایی می‌گوید: ای پانورامیکس، ای گل‌ترین گل‌ها، ای کاهن کوه‌کن، اهالی دهکده‌ و من بدین‌وسیله اعلام حمایت می‌کنیم. تصمیم دشواری گرفتی حمایتت می‌کنیم و حمایت خود را تَکرار هم می‌کنیم. بیان‌جان بیانکم من داروغه‌ی سبیلو نیستم، اما ح ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

درود ما بیانی‌ها در کانال تلگرامی weblogino هستیم. دوستانی که نیستند، لطفا عضو بشن. خواهیم دید چه می‌شود... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

می‌خواستم جویده جویده بمیرم اما جویده جویده زندگی کردم رنج‌های امیدواری را مثل توله‌هایم به دندان گرفتم و هرگز از تو پنهان نکردم چه‌چیز در من تمام نمی‌شود که فرو رفتن الوارها در آب تمامی ندارد   • حسین صفا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

داشتم برای اینجا مطلب آماده می‌کردم و خوش‌خیال مونده بودم کدوم رو اول بذارم. می‌دونی؟ یکی‌ش درباره‌ی "آرزوهای کوچک" بود...! :) چندسال قبل که میهن‌بلاگ به دیار باقی شتافت، من رفتم که آدرس وبلاگ جدیدم رو به دوست‌هام بدم، اما با سایت فروپاشیده روبه‌رو شدم! هیچ‌وقت وقت نکردم باهاشون خداحافظی کنم و این ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

حوصله نداشتم شامم رو گرم کنم، بنابراین سرد و تو همون ظرف درب‌دار مربعی گذاشتمش روی میز. می‌خواستم بشینم که دیدم دور و برم رو غریبی و تنهایی فراگرفته. حتی جای پودر کاکائویی که از وسایل قنادی مامان برداشته بودم رو هم عوض کرده بودم و برام غریب بود! رفتم موبایلم رو آوردم سرگرم باشم، اما عادت ندارم همرا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نون قاشقش رو می‌ذاره توی بشقاب و می‌گه: «می‌شه قبل از ظهر بری؟ نمی‌خوام پیش از رفتنت برم بیرون و بعد یهو بیام ببینم نیستی!» به این فکر می‌کنم من تا حالا واقعا تونسته‌م خداحافظی کنم؟ این هیچ‌وقت برام آسون نبوده. اما پتوی سبزم رو می‌ذارم پیشش بمونه؛ بدونه که نه تنها برمی‌گردم، بلکه قراره شب‌هایی رو با ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اهورامزدا پیش از آن‌که فَرَوَهْرها از حالت مینوی به صورت گیتوی در آیند، آنان را آزاد می‌گذارد در جهان مینا بمانند یا در جسم مادی خود فرورفته و با سپاه اهریمن ستیز کنند. آن‌ها که باور داشتند می‌توانند دیوها را شکست دهند، می‌پذیرند به جهان گیتا بیایند. این نیروهای مینوی و سرمد که در جان ایرانیان پارسا ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نورجان چه کسی توری بیوگی بر سرت انداخته ای دریغ؛ تو نه آفتابی آتش دوداندودی کجاست آن آذر پاک آه ای ابرهایی که نیستید کاش این تاریکی از سایه‌ی شما بود فروغ به کدام آسمان گریخته که از سر طلوع تا پای غروب پاهای کورم به هم می‌پیچند و زمین می‌خورم این هوای شوم این وهم که بر فرق سرم می‌تابد از نگاه توست، ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید