دیشب یهو یادت افتادمو برای چند لحظه نفسم رفت و امشب برای هزارمین بار عکس دو نفرتونو دیدم و قلبم نزد به همین راحتیه مردن ...
آدم مگر چند تا فیلم میبیند که زندگیش را به قبل از دیدن فیلم و بعد از دیدن فیلم تقسیم کند؟ از آنهایی که بعدِ دیدنش آدم دیگری شوی یا حداقل تلاش کنی آدم دیگری شوی. از آنها که بعدِ دیدنش خودت را از نو کشف کنی و بشناسی. از انگشتهای یک دست کمتر. Perfect Days برای من اینطوری بود. هیچ فیلمی اینجور بهم ...
درخشان ترین صحنه ای که از فیلم تایتانیک در آن سال ها در خاطرم هست، تصویر نوازنده ی ویلونی ست که موقع غرق شدن کشتی، شروع به نواختن می کند و باقی اعضای ارکستر هم به او می پیوندند و لحظه ای به کاری که در آن موقعیت هولناک انجام می دهند، شک نمی کنند!!... این روزها، این صحنه را بیشتر از هر وقت دیگری توی ذ ...
سلام سلام:) حال و احوال؟!خب چند وقت پیش وقتی چشمم به این پست دختر مهتاب ویرگول خورد با خودم گفتم که عجب چالش خفن و پرسوووووودی😯🥰 https://vrgl.ir/8hEd8 https://vrgl.ir/8hEd8 به خاطر همین در اولین فرصت حاضر شدم و یه سری به کتابخونه زدم تا کتاب هایی درباره عاشورا و امام حسین علیه السلام امانت بگیرم و ...
دوست داشتن عضوی از بدن است!درست است که همه فورا به فکر «قلب» می افتند ولی من میگویم که «دوست داشتن» دندان آدم است! دندان جلویی که هنگام لبخند برق میزند...!حالا تصور کنید روزی را که «دوست داشتن» آدم درد میکند! آرام و قرار را از آدم میگیرد! غذا از گلویت پایین نمی رود.شب ها را تا صبح به گریه می نشینی.. ...
زهرای بابا سلام این ماه دیر شد چون حواسم به عمو بود. ماه بعد برایت می نویسم. ...
Soon... But try your best!! =) ...
فردا تولدمه. قدیما که افسردگی داشتم خیلی به خـ.ودکـ.ـشی فکر میکردم. خیلی تلاش کردم برای اینکه خودم نجات بدم ازش و همینطورم شد. تونستم اون افسردگی مزخرف رو پشت سر بزارم. از شروع 1403 اوضاع در کل خیلی خوب داشت پیش میرفت... هنوزم بعضی قسمتای زندگیم خیلی خیلی خوبه. اما یه جاهایی هست که منو دچار یه ...
من هیچوقت با احساساتم راحت نبودم. و این چیز قابل توجهیه، چون توی سراسر زندگیم آدمی بودم که حس کردن رو دوست داشت اما همیشه درموردش احساس گناه میکرد؛ وقنی جوونتر بودم، تصور میکردم که همیشه باید بیاحساس و سرد باشم و هیچوقت به خودم فرصت ندم تا بتونم ذرهای برای چیزی احساس ضعف کنم، فکر میکردم با این ...
می خواستم از سالگرد ازدواج مان بنویسم و اینکه چطور پنج سال پیش، در اوج گرمای مرداد ماه، با هم زیر یک سقف رفتیم! اما مگر مشغله ها امان می دهند؟... یادش هم که می افتم، خنده ام می گیرد! به قول عزیزی؛ " مگه تاریخ قحط بود که توی اوج گرما عروسی گرفتید؟! " خب، هیچ کسی از سختی های این اتفاق خبردار نشد. حتی ...