همیشه دغدغم این بود که تقریبا تمام تکنولوژی و ایده هایی که نیاز های معمولی آدمارو رفع کنه قبلا ساخته شده . شبکه احتماعی ، تاکسی آنلاین ، سرویس های آنلاین و پیامکی و ... و دیگه راهی برای بهتر شدن وجود نداره . اما از وقتی که جمله دیوید گاگینز رو شنیدم دیگه خوابیدن و وقت تلفنی واقعا برام حروم شده . ا ...
قسمت زیادی از بیمارانی که در درمانگاه و بیمارستان میبینم، اهل افغانستان هستند. بخشی از دردها و رنجهای آنها را عمیقاً و از نزدیک دیدهام. قسمت زیادی از دانش اندک پزشکیام را هم مدیون آنها هستم. متأسفانه علامتهای خاص بیماریها را که امروزه – به خاطر پیشرفت علم و دسترسی به امکانات پزشکی – باید [… ...
حالا که غول بی شاخ و دم وقت تلفنی رو شکست دادم ، وقت شروعه :))) برای بار چندم .. همیشه هم یه تکنیک ساده دارم و یه پکیج از اقدامات ساده آماده کردم که من بهش میگم وعده استارتر. این وعده استارتز عین هندل میمونه و منو راه میندازه این وعده برای من شامل : نظافت اتاق و میز و... کتاب خوندن زبان خوندن ورزش ...
عیار دوست داشتنیک زوج را با وضع مالی بسیار خوب تصور کنید. مرد صاحب یک کسب و کار میلیاردی باشد. شغل او به شدت درگیرش کرده است و برای مدیریت آن حسابی باید وقت و انرژی بگذارد. برای همسرش هدیههای گرانقیمت میخرد. درحالی که هزینهی آنها برای او با اوضاع مالی خوبی که دارد اصلا به چشم نمیآید.در مقابل ز ...
من از وقتی که کامپیوتر اومد وسط هال خونهمون دنبال این بودم که راهحلی برا بیرون اومدن از اون اتمسفری که توش گیر بودم پیدا کنم. یه راهحل پیشرو. اینطور نباشه که با ضایعات چوب نجاری هلیکوپتر یا سوخوی اسباببازی درست کنم که نشه بهش دل بست. همون دورهای که نصف بیشتر روز رو تو انباری با اشیاء و ساختنی ...
راستش بعد این همه غر زدن و زجر کشیدن، لازم میدونم یه چیزی تو مایه های آسونی پس از سختی(که به خدا دروغه، سخت تر هم شده🥴✌🏼) تحت عنوان قبولی دانشگاه پس از گذر از هفت خوان رستم، یه پست داشته باشم. بعد از ۱۲ سال محصل بودن با اعمال شاقه که ۶ سال آخر به صورت بُلد طور در سمپاد گذشت و اللخصوص ۳ سال آخر زجر ...
زهرای بابا سلام ...
من یه غولی دارم که داره زمان هامو ازم میدزده ، تمرکزمو ازم میدزده ، انرژی و توانم رو ازم میگیره. اون غول مجموعه ای از تفریحات سبک و ساده ای هستند که با دوپامین های کوچیک ، منو درگیر لذت های زودگذر دنیا کرده . غولی که منو مجبور میکنه درد امروز رو به تعویق بندازم و لذت های فردا رو امروز تجربره کنم. بل ...
تردید بین عشق و نفرت؟ تردید بین دوستی و دشمنی؟ چگونه؟ چطور میشود یا این باشد یا آن؟ چرا هم این نباشد هم آن؟ این را کسی میگوید که عاقبت به ارتداد رسید. مرتدِ عشق تو شد. اما نمیداند حالا که از عشق تو برگشته، آیا به آیین نفرت است؟اینها را باید از تو میپرسیدم. آن هنگام که دستانم، دستان تو را در خود ...
من یه قانون دارم که پستهای وبلاگ رو با لپتاپ مینویسم. خونه تاریک بود و با خودم گفتم هوا هوای پست نوشتنه، ولی همه خواب بودن و نمیخواستم صدای دینگ لپتاپ بلند بشه. همینکه اینو نوشتم صدای گوشی بابا که یادش رفته بود بیصدا کنه درومد. یونیورس بامزه. میخواستم بذارم بعد شنبه که از تهران برگشتم یه پست کا ...