پیوند چشمیپیوند چشمیارتباط چشمی را همه شنیده و تجربه نیز کردهایم. با هر کسی میشود ارتباط چشمی گرفت. مثلا در اتاق انتظار یک مطب، با منشی، با بیماری که آنطرفتر در سکوت نشسته، با بغلدستیمان که دارد حرف میزند، با بچهای که توی بغل مادرش گهگاهی نگاهمان میکند، با همهی اینها میشود ارتباط چشمی ...
بعد از خواندن يكی از نوشتههايم، پيام میدهد و میگويد: «بيا و فكركن كه من همان فرشتهء مهربانم. اگر چه چيزی را زير متكا بهجاى خستگیهايت بگذارم خوشحال میشوی؟» مدتی فکر میکنم و نهایتا جواب میدهم: «هيچ چيز. من از چيزی رنج میبرم كه تعلقی به خود من ندارد.»..من حالم خوب نيست.اين جمله، هرچه گفتنی هست ...
بالاخره طلسم شکسته شد و اومدم.مدت هاست تو ذهنم پست مینویسم ولی در واقعیت عملی نشده.بیشتر نیتم این بود از این روزهای بچه ها بنویسم.از آخر بخوام بگم، اَگول پگولمون که دو سه روز دیگه هفت ماه رو تموم میکنه و وارد هشت ماهگی میشه بی نهایت شیرین و خوردنی شده.جوری که گاهی حس میکنم قلبم کشش اینهمه احساس متفا ...
در تاريكى اتاق دراز كشيدهام و هی بیجهت از اين پهلو به آن پهلو میشوم. میدانم كه خوابم نمیبرد اما انگار رغبتی هم به بيدار ماندن ندارم. نمیدانم كه باز همه چيز زير سرِ آن نمودار انرژی است كه ماشينش بنزين تمام كرده و افتاده توی درهء سينوس منفی يك، (هیچ هورمونی هم نیست که بیاید و یک هلی بدهد)، يا اي ...
هُمای بر همه مُرغان از آن شرف داردکه استخوان خورد و جانور نیازارد-سعدیهما، همای سعادت، آن پرندهی دوستداشتنی از دستهی لاشهخوارها، پاککنندهی طبیعت، با ابهت و موقر، که میگویند خجالتی نیز هست. بارها شده به عکسش دقت کردهام. تماشا کردنش را دوست دارم. امیدوارم روزی از نزدیک یک هُمای آزاد را ببینم. ...
دیروز نازآفرینم یکسالش شد و شب یک جشن تولد ساده و خیلی نقلی و خودمانی طور برای خودمان گرفتیم. مهمان ها به غیر از خودمان ، دونفر بودند که شب هم ماندند ! کیکش را هم خودم پختم که با اینکه شبیه کیک تولد های آماده نبود و بیشتر به کیک صبحانه می مانست و فکر کنم خوشمزه بود ، شاید هم من فکر می کردم خوشمز ...
جلد پیشنهادی رادیو در دستان پیر مرد صدا می کرد و پیرمرد هم سعی داشت با پیچاندن پیچش صدا را بهتر کند. رادیو خر خر می کرد"...کنعانی زادگان...داور کارت قرمز میده...اینقدر...نداشتیم...اعتراض تماشاچیان...می کنید"رادیو در دستان پیر مرد صدا می کرد و پیرمرد هم سعی داشت با پیچاندن پیچش صدا را بهتر کند. رادیو ...
به این عکس که نگاه میکنم، یاد فعلِ 《grab》 در زبان انگلیسی میفتم. شاید نشود این فعل را در یک کلمه به فارسی برگرداند؛ یا شاید من نمیتوانم. به هر روی، برای من چیزی در مایههای "گرفتن"، "چنگ زدن"، "تصرف کردن"، "برداشتن" و اینجور مفاهیم است. هیچ کدام به تنهایی احساس درونی من نسبت به عکس را ارضا نمیکند ...
ساعت نزدیک ۱ شبه، همه خوابن و فکر کردن به آینده نمیذاره بخوابم. هفتهی پر از تعلیقی پیش رو دارم و امیدوارم همهچی همون شنبه مشخص شه. چقدر عجیبه که یه ایمیل ساده میتونه باعث برنامهریزیهایی بشه که شکل زندگی آدم رو بهکلی تغییر بده. خوبیش اینه که برای هر دو حالتش برنامه دارم و تهش به مقصد میرسم. ...
"راحتی"، موجودی خنگ و خرفت، تنبل، ژولیده و ژندهپوش است؛ که در هر شهری به حکومت رسد، فاتحه آن شهر را باید خواند!راحتی که سر کار بیاید، خیلی زود از گیروگورهای "وجدان" زله میشود و او را تبعید میکند. اگرچه وجدان، پلیسِ نیکوسرشتِ شهر است و آگاه، اما در تبعید و انزوا به خواب میرود. وقتی نتواند به وظیف ...