از دومین ماهی که اومدیم سر خونه زندگی خودمون، سلام! تجربه ام از این دو ماه رو مینویسم ... اولین چالشمون، همون روز اول خودش رو نشون داد. مشکل بزرگ «خواب». شب، خسته از چیدمان وسایل و کارهای بیشمار خونه که نمیدونستم کدوم رو باید اول انجام بدیم، بیهوش شدم. صبح بیدار شدم و دیدم یار چشماش رو به زور باز م ...
واقعا مدیریت کادر، خیلی سخته! ...
~هوالنور مدت زیادی میشه اینجا پست نذاشتم. دلم تنگ شده بود برای نوشتن. در اولین قدم برای بازگشت، کیبورد کامپیوترم رو تمیز کردم و برچسب جدید براش گرفتم. الان هم یهویی شد اومدنم. توی اینیستاگرام یه کلیپ دیدم که خیلی جالب بود برام. درباره ورودی های ذهنی بود. اینکه به مرور حفره مغزت دچار آلودگی میشه و خ ...
سلام...وقتی حرف قهرمان پیش میاد ممکنه توی ذهنمون اولین تصویری که شکل میگیره تصویر زیر باشه!برای تبدیل شدن به چنین قهرمانی نه نیازی به فداکاری آنچنانی دارید و نه لازمه علم و دانش یا مهارت خاصی داشته باشیدفقط باید دعا کنید یه عنکبوت ماورایی بیاد سراغتون و نیشتون بزنه و شما در یک آن بتونید قدرت بالارفت ...
«بنده دلم میخواهد این جوانان ما شما دانشجویان؛ چه دختر، چه پسر و حتّی دانشآموزان مدارس – روی این ریزترین پدیدههای سیاسی دنیا فکر کنید و تحلیل بدهید. گیرم که تحلیلی... ...
امروز رفتیم پیش وکیل ....نمیدونم ولی دلم روشنه یعنی می تونیم این همه پولی که ازمون خوردن رو بگیریم ...راستش بعضی موقع ها که بهش فکر میکنم مثل یه رویا می مونه برام ...یه رویایی خیلی قشنگ که دوست دارم محو بشم درونش تو درس خوندن اصلا تمرکز ندارم نمیدونم واقعا با این موضوع باید چیکار کنم باز میش ...
تماشای کوه نگریستن به عظمتی است که اهمیت دارد. نگریستن به یکجابودگی پر از قدمتی که سرما و گرمای روزگار را چشیده انگار ورق زدن صدها تقویم است. پستی و بلندیهای کوه، ورقههایی از تاریخاند که امضای هیچ سیاستمداری گوشههایشان را خطخطی نکرده اما لمسشان که بکنی، به تمام دورههای تاریخی دست زدهای. ...
دیروز یکی از دوستهایم گفت تو خودت را خیلی میگیری و خیال میکنی از دماغ فیل افتادهای. از این حرفش خیلی خوشم آمد. به این دلیل که من تا الآن برعکسش را فکر میکردم و حس میکردم زیادی مهربان و گوگولی هستم. بعضی موقعها دوست دارم یک سری آدمها ازم متنفر باشند و من را تو لیست تنفرشان قرار بدهند. اصلا ای ...
شاید با کمی نوشتن ذهنم اروم بشه. پیپر ریویوی سرطان رو، استادم بدون اینکه من بهش بگم یا ناله کنم، دید چقدر اون چیزی که برنامه ریزی کرده سنگینه؛ بنابراین کمش کردیم به فقط سرطان های بافتی. کمی خیالم جمع شد بابتش. پروژه م رو خودم برنامه ریختم که تست هاش رو تا دو هفته دیگه تموم کنم. ماه های زیادی ه که در ...
از بچگی با این باورها برزگ شدم که به اندازه خوب نیستم دختر بدی ام دوست داشتنی نیستم این باورها باعث شدن از خیلییییی چیزهای زندگی عقب بیفتم البته نمیگم اصلا خوبی نداشتن خوبیش این بوده از من یه زن خیلی زرنگ ساخته . ولی خب بدی هاش غلبه داره وقتی نیلی جلوی روم یه لیست بلندبالا گذاشت که از این به ...