خاکستری عزیزم، حرف های زیادی برای گفتن دارم ولی دریغ از فرصت نوشتن! دانشگاه روح و انرژی من را در خود می بلعد!! دنیای مجازی من با واقعیت مختل شده، دیگه حتی توی مجازی هم امنیت و حریم خصوصی ندارم. می پرسی چرا؟ چون لینک دیلی من بدست همکلاسی هام رسیده و بهم ناشناس میدن و نمی دونن من آیدی هاشون رو میبینم ...
قطرات باران با ناز و کرشمه فراوان به شیشه ماشین می خورد و هوای خنک بیرون به صورتم.باران و هوای خنک انقدر حالم را خوب کرده بود که هیچ چراغ قرمزی نمی توانست کلافه ام کند.داشتم حظ می بردم که یهو پخش ماشین اهنگ"ماوی ش" ابراهیم تاتلیس را پلی کرد و ناگهان حظ و خوشی تبدیل شد به مستی و سرخوشی . ◇ برگشتنی هم ...
به خواهرم میگم اگر عمل کنم چشمم رو پایان سال واقعا جالبی میشه میگه این جور نگاه کن که ۱۴۰۳ رو تموم میکنی و حداقل ۱۴۰۴ رو خوب شروع میکنی _ برای چهارشنبه مرخصی گرفتم و فردا نوبت چشم پزشک دارم. احتمالاً عمل تخلیه رو انجام بدن برام. استرس زیادی دارم بابتش و میترسم. با این که هنوز صد در صد نیست و دلم نمی ...
راه رفتن و خوابیدن این روزها رو با کدوم زبون و وقاحت قی کنم؟ با کدوم کلمهی دستنخورده؟! بعد از نوشتن چهارمین سال فیلوزوف فکر میکردم دیگه هیچ حرفی قرار نیست رسوب کنه، طبله ببنده رو پیشونیم و سرم سنگین شه. حالا ناغافل وقتی سرگرم مدیریت کرمهای زندگیام، به دیوار شعور و احساسم برمیخوره، یهو به خودم ...
امروز لیلی داشت با روبیکش بازی میکرد، به نظرم روبیک خیلی قشنگی اومد، بهش گفتم این رو از کجا آوردی؟ با یک حالت متعجب بهم گفت: «بابایی، یادت نمیاد؟ این رو خودت برام خریدی!»، خیلی احساس پیری بهم دست داد. برای اینکه با این احساس […] ...
اون میدونه من تنهام...اما از بیشتر تنها کردن من ابایی نداره... چون نهایت برای فرار از تنهایی، باید برگردم سمت خودش و التماسش کنم... اینجور میتونه به همه بگه عاشقمه... در صورتی که میدونست نبودم و نیستم... اون برای برنده شدن، دست به هر کاری میزنه... ولو نابود کردن من... ولو بازی با آبروی من... میدونی ...
مامان و بابام بعد از کشمکش های فراوان سر ویزای بابام بالاخره رفتن مکه ، و من از این بابت خیلی خوشحالم ، چون واقعا نیاز داشتن یه سفر برن، مخصوصا مامانم . از طرفی یه اتفاق خیلی غافلگیر کننده ای برام افتاد از کلاس موسیقی که برگشتم ، شاهین برام یه هدیه گرفته بود ، گفت میخواستم بعد از فارغ التحصیلی ت بهت ...
کوه جهانبین بخشی از ارتفاعات رشته کوه های زاگرس محسوب می شود که حداکثر ارتفاع تقریبی آن ۳۳۳۲ متر قله "دالانک" می باشد. به ترتیب در حدود ۲۰ کیلومتری شمال شرقی شهرکرد و ۵ کیلومتری شهر هفشجان و ۵ کیلومتری غرب جونقان واقع شده است. کوه جهان بین به طول حدود ۳۰ کیلومتر از جنوب تنگ خراجی شروع و تا غرب روست ...
دیشب خوب نخوابیدم. هزار بار بیدار شدم و در نهایت صبح دیر بلند شدم برای مدرسه. توی همون حین بدو بدو داشتم فکر میکردم انسانها در رابطه با هر کس یک شکل دارند. مثلاً من با امین خیلی راحتم. حتی ممکنه از ترک دیوار هم بگم. اون قسمت درونگراییم رو خیلی کمرنگ کرده. یا با دوستم نسترن من میتونم از احساساتم ب ...
دقیقا شب تولد افرا، یه زمزمه هایی شد که احتمال داشت راهی کربلا بشم...🫠 شب قبل خواب، گفتم خدایا، اگر عاملی هست که منو از رفتن یه کربلا جدا میکنه، یا اگر چیزی منو به این هدف نزدیک میکنه، آگاهم کن! شب خوابیدم و قبل سحر خواب عاطفه رو دیدم... نمیدونم چطور ولی کاملا اتفاقی سر از خونشون درآورده بودم و کلی ...