شنیدین میگن «برای من آب نداره، برای تو که نون داره؟» جریانِ این مَثَل اینه که یه بابایی، یه بابای دیگه رو میبره وسط یه دشتی و میگه حفر کن تا به آب برسی. اون بابائه هی حفر میکُنه و هی پیش میره و هی تلاش میکنه به آب نمیرسه. میگه اینجا آب نداره ها. اون یکی بابائه ولی مدام میگه حفر کن. از اون غر زدن و ...
خوب طبق برنامه ای که خودم ریختم متوجه شدم برنامه تعویض شیفت ماه رمضون خیلی بهتره چون نگهداری ۲۴ساعته واقعا داره سخت میشه.مادر یه ساعتهایی عالیه یه ساعتهایی شدیدا کلافه هست و یه زمانهایی هم غیر قابل کنترل بنابراین باید زمان رو مدیریت کرد تا کمترین تحلیل انرژی برای مراقب بوجود بیاد. من روز جمعه ساعت ...
حتی اگه هیچی برای گفتن نداشته باشم باز هم صفحه انتشار بیان بهم حس نوشتن میده.یه جورایی شرطی شدم و خوشحالم بابتش. امروز رفتم مدرسه. اسم بچه ها رو یادم مونده بود بر خلاف تصورم.نمیدونم چرا از حوصله ام خارج شدن بچه ها. من خیلی ذوق و شوق مربی بودن رو داشتم نمیودونم چرا بعد 3 سال اینقدر خسته شدم که کم ک ...
گرمم هست انگار دارم از درون آتیش می گیرم.. نه اینکه هوا خیلی گرم باش ها نه من دارم می سوزم سرجام بند نیستم بلند میشم می شینم باز می خوابم و.. بی قراری دارم اه لعنتتتتت بهش لعنتتتت ...
از خیلی خیلی کودکی، حتی قبل از مدرسه رفتن، چالش های وحشتناکم با مادرم شروع شد، حالا نمیخوام خیلی وارد جزئیات بشم، اما نهایت مادرم وقتی با کتک زدن من نمی تونست منو سر به راه کنه، میرفت پیش پدرم و از من بهش شکوه و شکایت میکرد، یه روز پدرم منِ تپل با لپ های قرمز و موهای وز وزی قرمز رو کنار کشید و گفت ، ...
what would you do for love? ...
دلم سفر تنهایی میخواد. سوار قطار میشم شاید هم اتوبوس ولی چرا فکر میکنم اتوبوس خیلی دلخواهم نیست. از تراول ماگم قهوه کم شیرین میخورم. ساندویچ اولیویه با فلفل وخیارشور. به جاده نگاه میکنم. ابرها قشنگن. احساس رهایی توی انگشتام احساس میکنم.کنارم دختری جوان نشسته و داره کتاب میخونه. یکم مینویسم. دلم میخ ...
واقعا نمیتونم بیکار بشینم ینی تو بیکارترین حالت ممکن هم برنامه ده تا کار میچینم و همیشه خستم ... همیشه کارام مونده و همیشه درحال کارم... تو عید میخواستم استراحت کنم . موندم خونه، صبحا بیدار میشدم کسل، زبون روزه، گلهارو آب بده ... پرنده هامو غذا بدم ... باهاشون بازی کنم ... به خودم برسم ... دو تا مهم ...
بلاخره بعد از گذشت یک هفته خود را نشاندم پای کار. گمانم ایدهی اولیه انقدر برایم هیجانانگیز بود که کمالگراییم را تحریک کرد. به هر حال اینجا هستم. و شروع میکنم. تا چه پیش آید.کتابی که در قفسه خاک میخورد. چه دارد بگوید؟ چرا خاک میخورد؟ در کدام قفسه است؟ خانهای که اصلا نمیدانند کتاب چیست؟ یا جایی ...
دکتر... آخر جلسه امشب ازم پرسیدی میخوای با بقیه زندگیت چیکار کنی؟ میخوای بلند شی و درستشون کنی ؟ یا هنوز میخوای بگی چرا به من دروغ گفته شد، چرا بازی داده شده، چرا برام بهانه آوردن؟ گفتی فکراتو بکن و اگر میخواستی زندگیتو درست کنی... من دیگه بقیه شو گوش نکردم که گفتی جلسه بعدی رو بیا، من فقط شنیدم که ...