بسم الله الرحمن الرحیم وَلِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا وَظِلَالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ . و هر که در آسمانها و زمین است و سایه هایشان خواه و ناخواه، در بامدادان و شامگاهان، براى خدا سجده می کنند. . . . - جناب مارکس ! شما خدا رو میپرستید...؟ -خدا؟ خدا ک ...
چندوردز پیش گفتم اگه فکر میکنی لباس زیاد داری آما موقع بیرون رفتن هیچی نداری بپوشی پس هرچی داری یه مشت آشغاله. هرچند که دست اول لباس معمولی گزینه خوبیه ولیکس واقعاً بهش عمل میکنه اما حتی برای غیر دست هم لباسی که اولین بار میپوشی هم اذیتت میکنه چه برسه به دیت. ...
من داشتم فنجان چایم را میشستم و فکر میکردم که ما؛ همه ما، حق مسلم خورده شدهای داریم که انگار حواسمان بهش نیست خیلی وقتها. حواسمان نیست که بر اساس کارکرد مغز و بدن و روح و جانمان، ما واقعا حق داشتهایم یک روزهایی از همه دنیا مرخصی بگیریم. از نگرانیهایش، دلشوره هایش، غمهایش، نشدنها و نرسیدنها و ...
جیر جیرک اومده داخل خونه:) معلوم نیس کجاس فقط صداش میاد احتمالا با در باز بوده اومده داخل یا پنجره ها چون حفاظ یکی از پنجره ها خراب شده امشب با صدای ملکوتی جیرجیرک ها می خوابیم 🫠 ...
سلام:)خوبی بابا؟ عشقِ زندگی من دلم خیلی برات تنگ شده...خیلی خیلی تنگ. نمیتونی حتی تصورش رو کنی که چقدر سخته نبودن تو در زندگیم.اما از اونجایی که مثل خودت به خیلی زیبایی ها در دنیا و آخرت ایمان دارم و عشق حقیقی رو همونطور که تو منو دوست داری میشناسم، بنابراین میدونم که همیشه کنارمی.تو الیالابد در قل ...
تلویزون روشنه و من به دیوار تکیه دادم و چرخش پنکه سقفی باد رو به صورتم میزنه دونه دونه دلمه هایی که مامان ظهر هول هولکی درست کرده تا همراهم کنه رو گاز میزنم و گوشه لپم میذارم ترش و شیرینی رب انار تو دهنم میپیچه و سفتی برگ انگور زیر دندونم میلغزه اندک بغضی هم نشسته تهِ تهِ تهِ دلم.. یک ساعت پیش رسیدم ...
مادر نیلوفر دوست من یک دوست دارد به اسم میترا که بسیار پولدار است و الان ساکن آمریکاست و در یک جواهر فروشی کار می کند و نیلوفر بارها او را توی سر من کوبیده است که میترا با هفتاد سال توانسته است توی آمریکا برای خودش کار پیدا کند آنوقت تو می ترسی آمریکا بروی چون فکر می کنی کار پیدا نخواهی کرد.یعنی شما ...
یکساعت با چرخ ور رفتم دوختش شل شده و اخر هیچی شش ماه مصرف کردم و اینجوری نبود هیچوقت. خسته ام. دوین داشتن فعل ناامیدکننده. ...
امروز دنبال عکسهای قدیمی ای بودم، هاردم رو وصل کردم و با حجم غافلگیر کننده ای از عکسهای الف مابین عکسهام مواجه شدم. واقعا دوستش داشتم. اون هم قبلا دوستم داشت. یه زمان هایی توجه خاصی داشت. هر شب ساعت ۱۲ شب واسم قلب یا عکس میفرستاد. یوقت حتی ۵ صبح کمکم کرد برسم به ایستگاه... نمیدونم دقیقا از کجا بی وف ...
این هفته خیلی بهم خوش گذشت، کلا هر وقت میتونم یکی رو سوپرایز کنم و خوشحالش کنم خیلی بهم میچسبه و این هفته با مهمونی که برای مامان گرفتیم واقعا این اتفاق افتاد، بقیه روزها هم به نظرم روتین گذشت، نوشتم، خوندم، دیدم، یاد گرفتم، […] ...