بهار تصمیم گرفتم یکم انیمیشن ببینم، بعد از تهیه یک لیست رسیدم به این فیلم، بعد از یکم تحقیق احساس کردم مناسب سن لیلی نیست. برای همین تنهایی نشستم وسط کارها این فیلم رو تماشا کردم. یکی از کارهایی که از بچگی دوست داشتم انجام […] ...
گاهی تمام توانتو میذاری، شبو به امید طلوعی روشن تر صبح می کنی، بغض هاتو فرو می دی، اشکاتو بی صدا می ریزی، اما… به اون جایی که می خواستی نمی رسی. انگار دنیا دستتو گرفت، برد وسط میدون، بعد بی هشدار رهات کرد اما نرسیدن، همیشه شکستن نیست گاهی نرسیدن یعنی راه دیگه ای در انتظارته یعنی خدا داره چی ...
خوابم نمیبره هی با خودم کلنجار میرم یه چیزی روی قلبم خیلی سنگینی میکنه و یه بغضی تو گلوم میمونه اینکه آیا حق دارم یا نه ؟مرددم در وجود همه ما همه نوع حسی هست از حس انتقام دلسوزی حسادت تنوع طلبی و....اما برنده اونی هست که این حس ها رو کنترل میکنه خدایا در این دل شب در حالیکه از شدت بی خوابی قلبم تند ...
شیرخشک حلوا را یا از بانه یا مریوان می خرند.این بار از مریوان سفارش داده بودند و شاانس این طفلک باربری ها اعتصاب کرده اند و در حالیکه شیرخشک حلوا در باربری خاک می خورد، این بچه عصبی و ناراحت و گرسنه و گریان است و از طرفی شیرخشک هیچ برند دیگری را هم نمی خورد و برند موردعلاقه اش در بانه و مریوان هم نا ...
قدمهاش سنگینتر از همیشه بود. هر قدمی که برمیداشت، انگار یه کوه غم رو دوشش حس میکرد. نه صدایی، نه دستی، هیچی. فقط سکوت بود و یه راهی که هرچی میرفت، دورتر میشد. یادش میومد اون روزایی رو که واسه یه ایده، شبا تا صبح بیدار میموند، پروژههایی که با جون و دل تموم میکرد، و راهروهایی که خودش با دستای ...
حالا خیلیا میگن نگار زن آفرودیت هست. من خودم هربار آزمون دادم بخش بزرگی از نتیجهم آفرودیت بوده اما خب من خودمو آفرودیت میدونم اما کم و تو مسائل عاشقانه زیاد خودمو مصداق نمیدونم چون نمیدونم اون بخش دیگم کدوم الهه باستانی باشه. ولی به بار جایی خوندم آفرودیت اونی نیست که شما فکر میکنید. آفرودیت وا ...
من یه INFPام: پشت سکوتم دارم سعی میکنم گریه نکنم یا احساسی که دارم رو قورت بدم...:) ...
دلم برای امیر یه ذره شده امروز خودمو تو آیینه می دیدم دست گذاشتم رو گونه ام جای بوسه امیر باز دلتنگیم رفع نشد 😌 امیر ویس فرستاده سه شنبه می خوایم بیایم بمونیم از الان دارم لحظه شماری می کنم برای دیدن و بغل کردنش 🥹 همینجوری سرگرم افکارم بودم که متوجه شدم همسایه گرامی باز بساط دود و دم راه انداخته این ...
هیچ وقت فکر نمیکردم این حال رو پیدا کنم. تقریبا ۴ سال گذشته از اخرین باری که دیدمش. پدرمو میگم. این مدت ارتباط از طریق پیام بوده یا زنگ که البته بلاکش کرده بودم. هیچ وقت فکر نمیکردم حس غذاب یا تاسف یا دل سوختن داشته باشم وقتی میبینمش. البته نه برا اون برا خودمون. خیلی چیزا عوض شده. ما هم عوض شدیم. ا ...
رابطهام هر روز بدتر میشود با تو. البته هر روز که در زندگیام نیستی. همان لحظههایی که واقعاً دیالوگی برقرار میشود یا اینکه حتی چیزی از زندگیم میفهمی یک قدم دورتر میپرم. کاش میتوانستم...خواستم بگویم کاش برایت آدم جالبتری میبودم یا نمیدانم همراهتر . کسی که بیشتر به درد زندگیات میخورد شاید. اما زی ...