داداش دیروز رفته بود باغ گیلاس چیده بعد امروز صبح میگه این شیشه روهم پر کن ببرم گفتم برا کی می خوای ببری؟ _ خانم دوستم حامله اس هوس کرده براش ببرم😍 حالا کل گیلاس ها یه کیلو نمیشه ها اینو باهم قسمت کردیم.. مهربان من 🫠 حواسش به همه هست الا خواهرش 😂😂😂 بی اغراق 😌 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

مدتی میشه که زیاد به از دست دادن فکر می‌کنم، از وقتی میلاد از دنیا رفت، ذهنیتم نسبت به خیلی چیزها عوض شد، میشه گفت دیگه اون آدم سابق نشدم. زندگی شبیه گذشته نیست برام. چند روز پیش پرهام یه استوری گذاشته بود، «یادآوردی: عزیزانتان […] ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

اولین باره که یکی بهم میگه خواهرم و من ناراحت میشم😂😂😂😂😂من خواهر شما نیستم. ب من‌ نگو خواهرم😂😂😂😂😂😂😂من خواهرت نمیخوام باشم😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂اصلا میرم گریه میکنم😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂 ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

وارونه روی تخت دراز کشیده‌ام پاهایم را عمود به دیوار چسبانده‌ام و خنکای دیوار به جانم نشسته. پنجره را مثل همیشه باز گذاشته‌ام تا ماه عوضِ سرک کشیدن، مستقیم توی چشمانم بریزد. چشمانی که معصومانه دنیا را بی‌آلایش میبینند و هیچ ترک ادایشان نمیشود که دست بردارند از دیدن خوبی‌های بی‌حاصل.... اما با همه‌ی ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

What’s in the brain that ink may characterWhich hath not figured to thee my true spirit?What’s new to speak, what now to register,That may express my love or thy dear merit?Nothing, sweet boy; but yet, like prayers divine,I must each day say o’er the very same,Counting no old thing old, thou mine, I ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بطرز وحشتناکی آرومم. امشب مجبور بودم از خودم انرژی زیادی بکشم. من واقعا حالم بد شد و نوافن خورد چون مجبور شدم با دوتا مرد که اگه همسایمون نبودن سلامم بهشون نمیکردم_که نمیکنم هم کلا. همکلام بشم و بحث کنم. بله باز اون درز از زندگی زد بیرون من نمی‌خواستم کم بیارم بخاطر زن بودن. برای همین مجبورم وحشی با ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

روزی خواهد رسید... روزی که خورشید نه برای دویدن، بلکه برای درخشش طلوع کند. روزی که در آن، دست‌هایمان نه برای جنگیدن، بلکه برای نوازش باز شوند. من آن روز را می‌بینم، در لابه‌لای چین‌های آرامش، در شفاف‌ترین نقطه‌ی آسمان. روزی خواهد آمد که بی‌هیچ فکری، بی‌هیچ دغدغه‌ای، در آغوش باد خواهیم رقصید؛ چنان سب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

کاری ندارم به سودا از بعد پارتنر بودنش فقط اینکه من شبیه سودان مثلا وقتیکه ناراحت میشم یکم خودمو نگه میدارم بعد میپرسم مثلا اونجا که گفت فلانی میگه همه دخترا با من بدن. من مثل سودا آدم حساسی هستم و همین باعث شد فکر کنم یعنی من تو مخ هستم اونجوری که طناز تو صندلی داغ گزینه است برای حذف باشه. منم حساس ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

سلام:)خب من در دسته انسان های شاید متفاوت از سایر بچه های هم نسل دهه هشتادی خودم بودم که تا سن 18 سالگی داشتم با یه گوشی نوکیای ساده سر میکردم!اونم فقط برای اینکه اگه جایی رفتم و کاری داشتم بتونم با پدر و مادرم یا دوستام تماس بگیرم!این لعنتیا جون سخت ترین موجوداتی بودن که به عمرم دیدم!خب بنابراین خب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

دو تا از همکاران بازنشسته مان در یک روز از دنیا رفتند.حیف که یاد گرفته ایم پشت سر مرده حرف نزنیم وگرنه می توانستم به اندازه یک مثنوی در مورد این دو حقه باز حرف بزنم.اما،خوب می بینید که خودداری کردم و بجای حرف زدن پشت سرشان با سارا در مورد این اتفاق عجیب حرف زدم: - ببین دوتاشون حقه باز عالم بودن و سن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید