Welcome to WordPress. This is your first post. Edit or delete it, then start writing! ...
سلام و شب بخیر. خب خب خب. نصف شب و تقریبا رو به صبح است ۳:۵۱ دقیقه … خیلی وقته چیزی ننوشتم. قراره یک گذری روی کل این مدت و موضوعات مختلف داشته باشیم. جی تی ای؛ ام خراب شد اینترنت که قطع شد دیگه همان قطع شدنه بود رمضان بود و حوصله ما … ...
میتونید زیر این پست جدید من؛ دَردِ دل کنید. گلایه کنید، شکایت کنید شِرِوِر بگید. دِل داریتون میدم. قُوه قَلب میدم. سلام غریبه. سلام دوست. سلام آشنا. ...
یک روز صبح بلند شدم و به خودم گفتم باید همین امروز تمومش کنی، اونجا نقطه عطف زندگیم بود.قطع کردن رابطه عاطفی برای هر انسانی سخته، ولی من انجامش دادم، چون روز به روز وضعیت داشت بدتر میشد و ارتباط بین ما مخرب تر...اولین دستآورد این اقدام شجاعانه این بود که دقیقا بعد از یک ماه، اولین موقعیت کاری حرفه ...
از داخل ماشین نگاه میکردم. دو بوسه پشت سر هم بر یک گونه. برایم عجیب بود. با نفر بعدی هم همین بود. سمت بوسه عوض نمیشد و دو یا سه بوسه بر یک گونه گذاشته میشد. رانندهمان بود که با سرباز عراقی که آشنایش بود، خوش و بش میکرد. این نخستین برخورد من با فرهنگ […] ...
پاتایا - شهر همیشه بیدار - شهر زنانبهنام توضیح های تورها رو داد . چند تا دیگه از ایرانی های دیگه هم توی لابی هتل بودن . حس می کردم ی جوری من رو نگاه می کنند . چون مثلا به بهنام گفته بودم اهل مشروب و این چیزا نیستم .شاید پیش خودشون می گفتن این یارو پس اینجا چیکار می کنه که دنبال حال و هول نیست !بهنام ...
دو سه تا پست قبلی از آرشیو وبلاگ بیانم بود و یکم تکراریه پس تصمیم گرفتم بین انتقال پستها به اینجا چندتا چیز جدید آپلود کنم که یکیش تکلیفهای کلاس خوشنویسیم هست:) کارگاه خوشنویسی یکی از واحدهای اختیاریای هست که این ترم برداشتم و براش کلی زحمت میکشم هر هفته – حتی بیشتر از یه […] ...
در دهم اردیبهشت ۱۴۰۵، روز ملی خلیج فارس را در حالی گرامی میداریم که این پهنه آبی بیش از هر زمان دیگری در کانون تحولات جهانی قرار گرفته است. پس... ...
اطراف رودخانه ای قدم میزنمتلالو گرم آفتابو لرزش بی دریغ سطح آبدوست دارم لباس هایم را بکنمو تا انتها شنا کنمعمق رودخانه کم و ناچیز استکاش کروکودیلی بودمصبح ها در این هوای آفتابیتنم را زیر آب میکردمو برای شکاری آماده میشدمکاش ماهی بودمخبر از خشکی ها نداشتماز ناپلئوناز چنگیزاستالینکاش آفتاب بودمعاشق هم ...
اطراف رودخانه ای قدم میزنیتلالو آفتاب گرمو لرزش بی دریغ سطح آبدوست داری لباس هایت را بکنیو تا آفتاب شنا کنیعمق رودخانه کم و ناچیز استکاش کروکودیلی بودمصبح ها در این هوای زیبای آفتابیتنم را زیر آب میکردمو برای شکاری حاضر میشدمکاش ماهی بودمجاری میشدمخبر از خشکی ها نداشتماز ناپلئوناز چنگیزاستالینکاش آف ...