به عنوان یک وبلاگ نویس همیشه از حذف محتواهایم متنفر بودم ... حذف محتوا توسط پلتفرم یک رفتار فوق حرفه ای است! ...
دیرتر از آنکه فکرش را کنم متوجه میشوم چشمان کسی رنگی غیر از مشکی دارد. با اینکه بارها به آن مغازه رفته بودم، این بار بیشتر دقت کردم، با اینکه حوصله دقت کردن نداشتم. برای خارجیها شاید عادی باشد، اما ما ندید بدیدها کمتر دیدهایم که دختری چشمرنگی با آن صورتش که شبیه به مدلهاست، … ...
کمتر در نقطهای بودم که توانایی برآوردهکردن آرزوی دیگران را داشته باشم. اگرچه کسی هم میتوانم بگویم که هرگز در جایی نبوده که بتواند آرزویی از من برآورده کند. یعنی ممکن است کسی جایی در زمان خاصی، خواستهای در حد یک لطف یا هر چیز دیگری که اسمش را بگذاریم از من کرده باشد، اما … ...
کمتر در نقطهای بودم که توانایی برآوردهکردن آرزوی دیگران را داشته باشم. اگرچه کسی هم میتوانم بگویم که هرگز در جایی نبوده که بتواند آرزویی از من برآورده کند. یعنی ممکن است کسی جایی در زمان خاصی، خواستهای در حد یک لطف یا هر چیز دیگری که اسمش را بگذاریم از من کرده باشد، اما آن چیز خیلی یا اصلا شبیه ...
قطعی اینترنت داره خیلی عذابم میده.. ولی اینا به کنار، دل هممون پره. بیشتر از ده تا پروژه خیلی خفن دارم که چون اینترنت قطعه و نمیتونه CDN رو بگیره کار نمیکنه. کلی فایل دارم که باید دانلود کنم. کانفیگ ها هم که خیلی گرونه. نمیصرفه. به امید روزگاری خوش☹️ ...
دستانم در جیبشستم بیرون استشلواری تگزاسی پوشیده امموسیقی کلپتون در گوشم وبا کاشی ها سفر میکنممیان راه می ایستمتا زیباترین دختر جهان را ببینمکمی راه میرومو طعمی تلخ از شببر زبانمسنگینی میکندباز میگردمو حال زیر نور های زرددرختان سبزو شاخه هایی که تکان میخورندو خیابانی که دراز شده استقدم میزنمشاید اگر ...
داستان زینتیوب: در روزهایی که دسترسی به اینترنت آزاد و پلتفرمهای بینالمللی با اختلالات و محدودیتهای شدیدی روبهرو شده، جای خالی یک مسیر امن، سریع و بیدردسر برای تماشای ویدیوهای روز دنیا بهشدت حس میشد. زینتیوب دقیقاً با همین دغدغه متولد شد. ...
شام خداحافظی به کارگردانیِ حسین عبداللهی که تا 12 خرداد در تماشاخانه ماه حوزه هنری اصفهان به روی صحنه میرود، باعث شد بعد از چند ماه به تماشای تئاتر بنشینم و متأسفانه اصلاً آنچیزی نبود که میشد از یک نمایشِ دست و پا دار انتظار داشت. این نمایشِ ضعیفْ حرفی برای گفتن ندارد. مسئله از جایی شروع میشود که ...
در عقربه های ساعتنگاهم مسخ شدهسوسکیروی تخت خوابیدهو روی عقربه هابه اعداد مینگرداگر زمان تند شودسرش گیج میروددر خیابان های شهرپاهایم مسخ شده استماریکه میخزدو تن لزجش رامیان کافه ها جا به جا میکنددر پرده های سینمامغزم مسخ شده استحشره ایکه میخواهد پر بکشداما تنهابر صندلی نشستهو چربی میل میکنددر تنهاییم ...
این عنوان اولین پستم در وبلاگ جدیده https://deymahi.ir/post/start-freedom-dream/ خیلی دوستش دارم برای من حس رهایی از وابستگی رو میده و از هر نظر بهش فکر میکنم حالمو خوب میکنه قرار نیست بلاگیفای رو تنها بذاریم اینجا رو برای روزنوشت های کوتاه میذارم بمونه تا با هم یه کامیونیتی قشنگ بسازیم اخر ه ...