این سکوتی که این چندوقت دورم رو گرفته باعث شده خواسته یا ناخواسته به خیلی چیزا فکر کنم. انگار توی یه ساختمون 5 طبقه، متروکه و بزرگم و اون ساختمون زیر آب فرو رفته، همه‌چیز محوه و کسی صدات رو نمی‌شنوه. باز بودن بیان هم باعث شده برم و به قبل‌تر نگاه کنم، به زمانی که بچه بودم و خیلی با الانم تفاوت داشتم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

خیلی خوبه اینجا میتونم باهاتون صحبت کنم:) شماهم زود زود بیاین صحبت کنیم... ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

امشب حول و حوش هشت شب، شد چهل و هشت ساعت که همه چیز قطع شده.ساعت های اول غمگین و عصبی و کلافه و بی خبر از همه جا بودم.بعد انگار عادت میکنی.الان دیگه به اون اندازه غمگین و عصبی و کلافه نیستم.ولی بی خبر از همه جا چرا.همچنان هستم.برخلاف هفته های قبل که همه چیز روی دور تند بود و همیشه خدا وقت کم می آورد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

صدای امبولانس تو گوشم داره میپیچه ترس وجودمو گرفته یعنی کدوم جوون زخمی شده کی فوت شده ؟ کاش می تونستم برم بیرون ..کاش نمیزاشتم هیچ جوونی پرپر بشه  هر صدای شلیکی که میاد انگار به قلبم میخوره    میگن تو دنیای زر هر کسی خودش انتخاب میکرده تو چه کشوری چه برهه ای چه پدر و مادری داشته باشه  یعنی من تو اون ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

همش همین ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نشستم دو قسمت سریال جدید جیسونگ رو نگاه کردم . چقد مسخره بود . حالا همیشه تو همه سریالا نشون میدن طرف اینطوری عوضیه و داماد یا فامیل یه شرکت کله گنده س همه مث سگ ازش حساب میبرن می ترسن اینجا برعکس بود همه هو میکردن تحقیر میکردن وای فلانی قاضی عوضضیهه فلانه . درکل بیخود بود . سریالی از جیسونگ نبوده ک ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نشستم لب پنجره‌ای که چشم‌اندازش دیوار سیمانی بود. سیگار رو لب، روشن نمی‌شد، فقط دود می‌کرد. فوت کردم توی صورتی که اونجا نبود. جای خنده، گریه کرد. یه لیوان چایی سرد. هرچی آرامش بود، آب شد به یخ اضطراب سرد. می‌خوایم بریم مهمونی. خسته‌ترین لباس‌هام رو پوشیدم. قراره یکی‌مون رو برای دسر سرببرن. کاش من با ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

با ذهنی که تا خرخره پر شده از دغدغه و سردردی که طبلکارانه از صبح یقه مان را گرفته وبلاگ را نگاه کردم. بین پیام های اخیرم گشتم و معلوم شد که خیلی وقت است نه قلمم گریه کرده و نه چیزی چشمم را نوازش داده.  دلم گرفت. از کی انقدر سرم شلوغ شد که دیگر بین تک مصراع هایم به دنبال موضوع انشا نگشتم؟  اثرات دانش ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

بهش می‌گم می‌خوام برم. یه ساعت بحث بیهوده می‌کنیم که یو کی بهتره یا اسکاندیناوی و ژاپن هم که به خرجش نمی‌ره هرچی می‌گم. یه ساعت بحث بیهوده می‌کنیم که کینگدام یا کینگدِم و اصلا یه چیزی این وسطه بابا گیر نده. یه ساعت بحث بیهوده می‌کنیم که تو بالاخره داری کنکور می‌خونی یا که می‌خوای بری یا که بالاخره چ ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

آرمی میخوام... بیان آرمی داره؟  ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید