امروز یه نقل قول خیلی خفن دیدم و با خودم گفتم باید حتما با شما هم به اشتراک بذارمش:A picture is worth a thousand wordبرای همه ما پیش اومده که تایم زیادی رو صرف توضیح ایده و افکاری که توی ذهن خودمون داریم به بقیه کردیم، اما آخرش یا درست متوجه نمیشن، یا یه برداشت عجیبغریب ازش میکنن.اون لحظه آدم ترج ...
از زیر درختای زرد رد میشماز زیر تیرای برقصدای گیتار گری تو سرمهکاشی های خیابون بالا پایین میشنلاشون سبزه رشد میکنهماه ازون بالامیاد پایینپایینپایین ترمیخوره تو سرمحالا غمگینمسوز گیتار گریهی گری لعنتیچطور از یه چوب و چند تا سیمهمچین صدایی در میاریروی نیمکت قرمز میشینملابه لای فلزاکاشیا دارن تکه تکه م ...
SSL سایت من بعد دو ماه تموم شد و چون نت ملی هست نمیتونم تمدید کنم و پول هم ندارم که SSL بخرم. لعنت بهشون ...
یه دست تو جیبزیر شدیدترین بارون شهرقدم میزنموسط خیابونآدما هراسون و عجولاز کنارم رد میشناونا واسه خیس نشدن لباسای بنجولشونچتر خریدنفکر کن ...با نگاه های احمقانهسر تا پامو ورانداز میکننمیدونم تو ذهنشون چی میگذره《هی اون احمقو ببین》《دیوونس》کلاهمو برمیدارمبیشتر خیس میشمباید به این عاقلا ثابت کنمکه من یه ...
من اصولا شخصی گلهمندی نیستم. خیلی سخت پیش میاد که بخوام از کسی یا چیزی بدگویی کنم، اونم توی جایی مثل وبلاگ که عمومیه. ولی بابت زخمی که من و خیلی از دوستانم از بلاگیکس خوردیم، فکر میکنم ممکنه سالها ازش بد بگم. چیزهایی از بلاگیکس دیدم که باعث شد هربار دوتا شاخ جدید در […] ...
Welcome to WordPress. This is your first post. Edit or delete it, then start writing! ...
سلام و شب بخیر. خب خب خب. نصف شب و تقریبا رو به صبح است ۳:۵۱ دقیقه … خیلی وقته چیزی ننوشتم. قراره یک گذری روی کل این مدت و موضوعات مختلف داشته باشیم. جی تی ای؛ ام خراب شد اینترنت که قطع شد دیگه همان قطع شدنه بود رمضان بود و حوصله ما … ...
میتونید زیر این پست جدید من؛ دَردِ دل کنید. گلایه کنید، شکایت کنید شِرِوِر بگید. دِل داریتون میدم. قُوه قَلب میدم. سلام غریبه. سلام دوست. سلام آشنا. ...
یک روز صبح بلند شدم و به خودم گفتم باید همین امروز تمومش کنی، اونجا نقطه عطف زندگیم بود.قطع کردن رابطه عاطفی برای هر انسانی سخته، ولی من انجامش دادم، چون روز به روز وضعیت داشت بدتر میشد و ارتباط بین ما مخرب تر...اولین دستآورد این اقدام شجاعانه این بود که دقیقا بعد از یک ماه، اولین موقعیت کاری حرفه ...
از داخل ماشین نگاه میکردم. دو بوسه پشت سر هم بر یک گونه. برایم عجیب بود. با نفر بعدی هم همین بود. سمت بوسه عوض نمیشد و دو یا سه بوسه بر یک گونه گذاشته میشد. رانندهمان بود که با سرباز عراقی که آشنایش بود، خوش و بش میکرد. این نخستین برخورد من با فرهنگ […] ...