امروز بعد از ظهر سوار اتوبوس خط واحد شده بودم . منطقه مسکونی ما تقریبا مقداری از مرکز شهر فاصله داره و تقریبا حالت باغ ویلا داره . ساختمان های ویلایی بزرگ در زمین های خیلی بزرگ چند هزار متری با باغ و باغچه و استخر .داشتم با اتوبوس خط واحد می اومدم خونه .نرسیده به ایستگاه خونه ، بلند شدم رفتم جلو و ب ...
ی مستاجر داریم . مغازه رو بهش اجاره دادم .دیروز رفته بودم در مغازه با مستاجرمون کار داشتم . نبودش . اما شاگردش که یک جوان افغانی هست ، تو مغازه بود .شغل این مستاجر ما هم تقریبا یک شغل تفننی هست و زیاد ضروری مردم نیست .خلاصه این شاگرد افغانی شروع کرد به این که دیگه تابستون شده و مشتری ها کم شدن و این ...
امروز یه نقل قول خیلی خفن دیدم و با خودم گفتم باید حتما با شما هم به اشتراک بذارمش:A picture is worth a thousand wordبرای همه ما پیش اومده که تایم زیادی رو صرف توضیح ایده و افکاری که توی ذهن خودمون داریم به بقیه کردیم، اما آخرش یا درست متوجه نمیشن، یا یه برداشت عجیبغریب ازش میکنن.اون لحظه آدم ترج ...
میتونید زیر این پست جدید من؛ دَردِ دل کنید. گلایه کنید، شکایت کنید شِرِوِر بگید. دِل داریتون میدم. قُوه قَلب میدم. سلام غریبه. سلام دوست. سلام آشنا. ...
یک روز صبح بلند شدم و به خودم گفتم باید همین امروز تمومش کنی، اونجا نقطه عطف زندگیم بود.قطع کردن رابطه عاطفی برای هر انسانی سخته، ولی من انجامش دادم، چون روز به روز وضعیت داشت بدتر میشد و ارتباط بین ما مخرب تر...اولین دستآورد این اقدام شجاعانه این بود که دقیقا بعد از یک ماه، اولین موقعیت کاری حرفه ...
پاتایا - شهر همیشه بیدار - شهر زنانبهنام توضیح های تورها رو داد . چند تا دیگه از ایرانی های دیگه هم توی لابی هتل بودن . حس می کردم ی جوری من رو نگاه می کنند . چون مثلا به بهنام گفته بودم اهل مشروب و این چیزا نیستم .شاید پیش خودشون می گفتن این یارو پس اینجا چیکار می کنه که دنبال حال و هول نیست !بهنام ...
تو نمی دانی که توی نوک بلبل چند تا آواز استتو فقط می دانی مثلا در دِه ما چند تا سرباز استحرف من شوخی نیستخواب های تو پُر است از سگ و تانک و بمبهر قناری ، قلبشموقع دیدن تو می کند گُمب و گُمب مثل ما آدم ها چشم و ابرو داری ...
خب در قسمت قبل گفتم که پام رسید به فرودگاه سوارنابومی بانکوک و وارد خاک تایلند شدیم .با ماشین حمل و نقل فرودگاه اومدن دنبالمون تا ببرنمون توی سالن فرودگاه . توی ماشین ، یک مرد میانسال بود که بشکن بشکن می زد و آواز می خوند . خیلی خوشحال اومده بود تایلند و مضمون آوازش هم حال و حول بود . همه می خندیدن ...
ماه دی بر دَلوْ پیدا، درهمیزد پی کند، هیمیاش افروختهوز نهیب اش پیغام: مَسمَغانِ کوهِ پی کَنداَندرون! مامطیراتان سبز، آشکاراتان دلفاش گویند همه مَغهاتان، سرّباد اَئیرا (نهر شان اَسود) دوات از زرنقوشِ ماهِ دی بر دلو، باداــ خیزران از خامهء فرّ باد تَرباد اَئیراتان (دبستان، ایرگون) کِلکِ نِی تان پُ ...
دوستان واقعا نوشتن در بلاگیکس خسته کردن خودتانه به وبهای فرهان جان هم دل نبندید شما ها که هر یک، در جای خود متشخص و غیرقابل شکستید اگر واقعا اهلش هستید وب خودتون رو راه بندازید با آموزش های آپارات میتونید یاد بگیرید ( یا فقط دنبال مفت بازی هستید ؟ ) ...