سلام به همگی بعد چند سفر از سرویس های وبلاگ دهی تصمیم گرفتم برگردم تلگرام... خیلی دوست داشتم یه وبلاگ داشته باشم ولی متأسفانه جایی رو پیدا نکردم که بهم حس خونه رو بده😔 پس تصمیم گرفتم تلگرام فعالیت خودم رو ادامه بدم. لینک تلگرام ...
بعد از مدتها، سلام... دیروز خبرهایی منتشر شد که فقط برای یادآوری میگم؛ گفته شد ایران و آمریکا به توافق رسیدن و قرار بود امروز تفاهم نامهای امضا بشه، اما تا این لحظه خبری ازش نیست. از طرفی، دیدیم که بعضی از هموطن هامون، تحت تأثیر جریان های تندرو، تو خیابون ها جمع شدن و علیه تیم مذاکرهکننده ...
اینترنت وصل شد و ما نتیجه تلاشهای شبانهروزی وزیر ارتباطات را دیدیم. دم شما گرم آقای ستار هاشمی، بابت این پافشاری. ما میدانیم تندروهای حامی جنگ، شما را تا چه اندازه زیر فشار قرار دادند؛ اما خواهش میکنم با همین فرمان ادامه دهید تا شاید شاهد یک تغییر رویهی جدی و ماندگار باشیم. با این حال، نقد ...
پلتفرم های بلاگنویسی بعد از بیان به خوبی رشد کردن از بلاگیفای تا نویسنده و وبها که هنوز در حال توسعست، از طرفی پستینا و وگزیست هم برای ساختن یه کامیونیتی خوب برای وبلاگنویسا ایجاد شده به نظرتون این فضا دیگه چی کم داره ؟ اگه اینجا جوین نیستید تو تلگرام بهم بگید @AmirWrite #سوال ...
بعد از ۸۸ روز دوباره به اینترنت وصل شدیم، اما چیزی که برگشت، اون اینترنت آشنای قبل نبود. این پست هم از همین روزها میگه از فیلترنت، تجربه ی ساختن، و تلاشی برای ادامه دادن وسط بی قراری. ...
بالاخره… کامنت های وبلاگم فعال شد! 😄🔥 و الان رسماً در دسترسه. راستش رو بخوام بگم، حضور داشتن تو پلتفرم های وبلاگنویسی و مخصوصاً یه وبلاگ شخصی، چیزی نیست که بشه سرسری ازش گذشت … زمان میخواد، حوصله میخواد، دل میخواد. برای همین، از این به بعد فعالیتم تو بلاگیفای و نویسنده یکم هدفمندتر میشه؛ ...
حالا اینترنت وصل شد، البته اگه بشه اسمش رو «وصل شدن» گذاشت :) همون اینترنتیه که گاهی هست، گاهی نیست، و گاهی اونقدر ناپایداره که حتی ProtonVPN فعال نمیشه ولی با همین وضعیت، گفتم یه گوشهی کوچیک برای نوشتن داشته باشم. از این به بعد، کانال تلگرامم میتونه یه بخش کوچیک از روزنوشت هام باشه، از چیزهایی ...
به عنوان یکی از آدمهایی که خودش رو عضوی از جامعه وبلاگنویسی میدونه، این چند وقت نشستم و پلتفرم هایی که بعد از «بیان» شکل گرفتن رو با دقت نگاه کردم... نه از سر ایراد گرفتن که بیشتر از این جهت که شاید بشه یه قدم کوچیک برای بهتر شدن برداشت. برای من، وبلاگ همیشه شبیه یه قایق بوده، با یه فانوس روشن ...
بهت گفته بودم من تا مدتها نمیتونم فراموشت کنم... هنوزم وسطِ روزمرگیای ساده، بین نوشتنِ یه خط کد، بیاختیار پرت میشم به سمتِ تو ... به اینکه یه روزی کنارم بودی، به اینکه با هم، خیلی جدی، برای چیزهایی که میخواستیم، رویا میساختیم. اگه هنوز بهت پیام میدم، نه از روی عادت، فقط از سرِ یه دلتنگیه که هر ...
آدما برای رسیدن به چیزی که دوسش دارن براش رویا میسازن ... هر روز، هر شب، تا تصویرش جلوی چشمشون زنده بمونه، تا دلشون قرص باشه که یه روز با دستاش لمسش میکنه اما امان از وقتی که فاصلت با رویا فقط یک قدمه. همون یک قدم لعنتی ... فکر کنم خیلی هامون این درد رو چشیدیم؛ رسیدنِ نزدیک و از دست دادنِ حت ...