این چالشتون رو که دیدم خوشم اومد و خیلی زور زدم تا چندتایی لبخند یادم بیاد، ولی تنها بارهایی که یادم اومد وقتی بود که اولین مقاله isiم چاپ شد و پادکستم مقام آورد. شاید اون اوقاتی که مست بودم هم خوشحال بودم، اطرافیان که اینطور میگن. غیر از این لحظات دیگهای به ذهنم نمیاد. یا فراموشکار شدم یا جدا زندگ ...
بعد مدتی دوباره اینجا لاگین کردم، نمیدونم چرا فقط میدونم قبرستونهارو دوست دارم. همه میگن جای ترسناک و بدیمنیه، پر از مردگی و سکوت فکر میکنم بهخاطر اینه که به اندازه کافی گوش نمیکنن، این نوشتههای روی سنگ قبر، خرده شدههای گوشهشون، هوهوی جغدا توی نیمه شب، بازی سمورها و روباهها و لشکر موریانهها ب ...
با اینکه زیاد روزهای بارونی رو دوست ندارم اما امروز یه روز بارونی زیبا بود و حوالی ساعت سه بعدازظهر, در آرامش مشغول تمرکز روی مطالب فایل pdfم بودم که یکهو صدای تند موسیقی عربی کل محله رو فرا گرفت. نمیدونم "بازار خرمشهر" چاوشیو شنیدید یا نه ولی هروقت به گوشم میخوره یه میل فزاینده به رقص وجودمو بیقرار ...
چیزی توی دست و بالتون ندارید که بشه باهاش وصل شد؟ با نت همراه یا مخابرات ...
Here we go again اگه بیان بسته شه تو این شرایط میخواید به کجا کوچ کنین؟ با اینکه تا باز شد اینجارو به کل فراموش کردم دوباره ولی حس میکنم در چنین شرایطی نیازه یه محیط اینجوری کجا بریم؟ ...
سیستمهای توتالیتری سیاست رو از یه مفهوم انتزاعی تغییر میدن به واقعیتی در زندگی مردم؛ در این نوع حکومتها لباسات،عادتهای غذاییت و جوری که بعدازظهرهای خستهکننده پاییزیو میگذرونی هم به سیاست مربوط میشه و تو نمیتونی سیاسی نباشی. شهروند -به تعبیر من پوست کلفت خاورمیانهای الاصل- سوسول امریکایی میتونه ...
امشب برای اولین بار توی خونه سیگار کشیدم. دیروز، وقتی توی ماشین تنها شدیم، آیدا گفت«دو نخ تو پاکته مونده. میخوام بندازمش دور، نمیبریش؟» Essiقهوه، به همراه ۵۲۰طالبی، تا به امروز سیگارهای موردعلاقم بودن. فکر کردم«گور باباش! خیلی وقته چالشیو قبول نکردم» به نشونه تایید سر تکون دادم و انداختمش تو کیفم. ...
در خیلی موارد ادبی مینویسم و سعی میکنم نمادین و استعاری صحبت کنم ولی این وضعی که توشیم گوهه گه! رومنتسایز کردن نداره هیچ چیز خوبی درموردش نیست خیلیا مثل من اصلا از اولشم به این گوهدونی نه حسی داشتن نه خیال ساخت و تغییرشو به واسطه همون دسترسیای محدود داشتن تلاش میکردن یکم پیشرفت کنن مقاله کوفتیای چی ...
میگن انسان موجودی اجتماعیه و طبعا یک انسان سالم از خبر دیدن دوستاش و وقت گذروندن با موجودات اجتماعی دیگه به شوق میاد با چنین منطقی من یا یک انسان مریض محسوب میشم یا بدتر از اون انسان محسوب نمیشم و اگه هویتم لو بره به دنیای خودم تبعید میشم. یادتونه از حقایقی حرف میزدم که خودمونو به هزارتا کوچه چپ علی ...
داره تقریبا یک هفته از اولین روزی که نت رو قطع کردن میگذره اطراف ما این دو-سه روز جوری در سکوت فرو رفته انگار روی شهر گرد مرده پاشیدن به جاییم دسترسی ندارم بفهمم بقیه دنیا چهخبره لازم نیست اسم شهرتون رو بنویسید obvبه خاطر مسائل امنیتی ولی اطراف شما چهطوره؟ نیاز دارم بدونم خودم و این کوچهها تنها ...