احساس خفگی میکنم . گوگل هم وصل نمیشه و پیامرسانی داخلیم هیچ خبری نمیذا ن از هیچجا فقط چرت و پرت میگن ...
سرم دارد میترکد. از فکر و حرف پر است یعنی؟ درد که نمیکند. سرم نیست ، چشمانم است. گوشهایم ؟ یا گلویم؟ خنده دار شده است. تحمل این سکوت را ندارم . خیلی اوقات دارم بالا میآورم از زبان بسته بودن. نمیتوانم ابراز کنم چیزی که هستم را. چیزی که میخواهم نمیتوانم باشم. بیرون از این چهار دیواری نقابم دیگر سنگینی ...
رابطهام هر روز بدتر میشود با تو. البته هر روز که در زندگیام نیستی. همان لحظههایی که واقعاً دیالوگی برقرار میشود یا اینکه حتی چیزی از زندگیم میفهمی یک قدم دورتر میپرم. کاش میتوانستم...خواستم بگویم کاش برایت آدم جالبتری میبودم یا نمیدانم همراهتر . کسی که بیشتر به درد زندگیات میخورد شاید. اما زی ...
نشستهام وسط به هم ریختگی خانهام . سیگار دود میکنم، suite in minor نمیدونم چی چی گوش میدهم و به این آشیانهی کوچیک سر میزنم. شبها همه چیز را آماده میکنم و صبحها چشم را که باز میکنم دوباره میبندم. لحظات انسان پر است از بطالتهای اغراقآمیز برای نمایشهای زرد بیهویت. معطل کردن دیگران یکجور ارزش تولید ...