برادرم می‌گه چند وقتیه که کمتر غر می‌زنی موقع شستن ظرفا! در واقع دیگه غر نمی‌زنی! رابطۀ من و برادرم، در ایام کودکی و نوجوانی، مثل رابطۀ تام و جری بود. مدام در جنگ و جدال و ستیز بودیم و تو سر و کلۀ هم می‌زدیم. از اونجایی که هیچ وقت آبمون تو یه جوب نمی‌رفت هیچ وقت هیچ وسیلۀ اشتراکی نداشتیم. همه چیمون ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

۲۱. خواب می‌دیدم سه‌تایی (با برادرم و عروسمون) داریم تو خیابون راه می‌ریم و یهو بمب و موشک می‌ریزه رو سر مردم و سمت هر ساختمونی می‌ریم منفجر میشه. این اولین خوابی بود که در یک ماه اخیر دیدم و هنوز نفهمیدم که چی شد که منی که تا دو سال پیش هر شب چندتا خواب می‌دیدم، دیگه خواب ندیدم. و حالا دوباره دارم ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

۱. نوشته بود: کار‌ کردن پیرمردای مسن که مشخصه بازنشسته شدن و توان کار کردن ندارن، تو مشاغل دم دستی به‌خاطر شرایط بد اقتصادی، واقعاً حالمو بد می‌کنه. حال منم همین‌طور. ۲. تو آزمون ارشد زبان‌شناسی، گرایش اصطلاح‌شناسی و واژه‌گزینی تنها گرایشیه که مصاحبه داره. یه تعداد از اینایی که دعوت به مصاحبه میشن ب ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

چند روزی بود که با این خطا مواجه می‌شدم و نمی‌تونستم پست جدید بذارم یا نظرات رو تأیید کنم و جواب بدم: به نظر می‌رسد فایل‌های javascript لازم برای نمایش این صفحه به درستی بارگذاری نشده است. ممکن است بارگذاری مجدد صفحه (refresh) یا فشردن کلیدهای F5 یا Control+F5 مشکل را برطرف کند.     با روشی که نویسن ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

منظور از «هشت‌وچهار» در زبان فارسی، دوازده امام است. چنانکه باباطاهر هم در بیتی گفته است: خداوندا به حقِ هشت‌وچارَت... . در رباعی ابوسعید ابوالخیر هم منظور از زُبدهٔ هشت‌وچهار حضرت علی (ع) است که به‌معنای برگزیدهٔ امامان است. ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

من برای سفرم به تبریز از هفته‌ها قبل برنامه‌ریزی کرده بودم. خردادماه کلاس نداشتم. روزهایی که در مدرسه مراقبت داشتم، بعد از امتحان مستقیم می‌رفتم فرهنگستان و روزهایی که مراقبت نداشتم هم از اول صبح فرهنگستان بودم تا وقتی ساعت کاری تموم بشه. با احتساب دو روز تعطیلی رسمی خرداد، تا آخر ماه باید ۱۳۰ ساعت ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

۱۶. یکی از همکارای مدرسه (خانم ر.) و دوتا از همکارای دورهٔ مهارت‌آموزی (خانم ن. و خانم ک.) دیشب وقتی فهمیدن تنهام گفتن بیا خومهٔ ما. یکیشون آدرس خونه‌شم فرستاد برام. همه‌شونم تأکید کردن تو خونه مرد نداریم و تنهاییم یا با دختر یا خواهر یا مادرمون هستیم و خیالت راحت. مادر عروسمون هم زنگ زد که بیا خونه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

۱. دیشب حدودای دوونیم با زنگ گوشیم بیدار شدم. معمولاً گوشیمو روی حالت سکوت نمی‌ذارم موقع خواب. می‌گم شاید یکی یه کار واجب داشت باهام. یه شمارۀ ناشناس ایرانسل بود که هر چی گفتم الو بله جواب نداد. منم قطع کردم. چون ایرانسل بود نفهمیدم از کدوم شهره. مثلاً اگه ۹۱۴ بود حدودی می‌فهمیدم از شمال غربه و ترکه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

نمی‌دونم ماجرای پست شمارهٔ ۱۸ وبلاگم (با عنوانِ وزیر، وزرا) یادتونه یا نه. موضوعش بازدید سرزدهٔ یه سری مقامات از خوابگاه دورهٔ کارشناسیمون بود. یه پست هم قبل‌تر (شاید در بلاگفا) نوشته بودم که اون هم راجع به بازدید سرزدهٔ مسئولین دانشگاه از خوابگاه بود. چون اتاق ما همیشه تمیز و مرتب بود، هر کی میومد ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید

۱۴. اولین بار که پشت میکروفن قرار گرفتم که برای جماعتی صحبت کنم هفت سالم بود. چهل‌تا حدیث کوتاه و ساده را قرار بود حفظ کنیم و سر صف، از حفظ بخوانیم. وقتی پشت میکروفن رفتم و جمعیت را دیدم، زبانم بند آمد. حتی حدیثِ «حسود هرگز نیاسود» که کوتاه‌ترین و آسان‌ترینشان بود هم یادم نیامد. برگشتم سر صف و جایزه ...

تعداد لایک‌ها
لطفا وارد شوید
دنبال کردن
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید
لطفا وارد شوید