آدم موقع نوشتن رساله (رساله همون پایاننامهست ولی به پایاننامهٔ دکترا میگن رساله۱)، کارهایی میکنه که در حالت عادی اون کارها رو نمیکنه. مثلاً من بعد از ۱۵۹ ساعت و ۵۴ دقیقه، وقتی برای بار ۶۵۲ام متنی که نوشته بودم رو ویرایش و بازبینی کردم، بلند شدم دو لیوان شیرو با دو قاشق سرکه و نمک جوشوندم و با ...
۱. یه کلیپ طنز دیدم تو اینستا که یه دانشجو تا استاد راهنمای رسالهشو از دور میبینه مسیرشو کج میکنه که باهاش رودررو نشه. از اونجایی که استاد مشاور و داورم هیئتعلمی فرهنگستانن، من اینا رو هر روز میبینم و خدا شاهده مثل اون کلیپه هر بار مسیرمو کج میکنم رودررو نشم که نپرسن چه خبر از رساله. این سری د ...
* این پست جزو پستهاییه که بهصورت مستقیم و نه ضمنی قراره ازش یه چیزایی یاد بگیرید و مفیده؛ از دستش ندید. خانم اقتصادینیا تو کانالشون (Sayehsaar) مطلبی با موضوع چند اشکال زبانی از دیالوگهای سریال تاسیان مطرح کرده بودند که بهنظرم جالب اومد و با توجه به اینکه از هر صد نفری که دور و برم هستند نودوه ...
بندهای این پست شمارهگذاری نداره چون همهشون به هم مربوطن. داستان از اینجا شروع شد که من چند ماه پیش، رفتم کارت متروی دانشجوییمو شارژ کنم. لازمه همین جا یه توضیحی در مورد این کارت مترو بدم. دورۀ کارشناسیم، خوابگاه و دانشگاهم نزدیک هم بودن و زیاد از اتوبوس و مترو استفاده نمیکردم؛ ولی دورۀ ارشد، همی ...
علاوه بر شورای واژهگزینی که سالیان ساله که شنبهها برگزار میشه و سالیان ساله که من شرکت میکنم، یه جلسهٔ دیگه هم بعدش داریم که موضوع اون نامهای تجاریه و دو ساله که برگزار میشه و یه کم خصوصیتر از شورای واژهگزینیه. هر هفته یه سری اسم عجیب و غریب میفرستن برای گرفتن مجوز و ما هم بر اساس اصول و ضواب ...
الان نشستم دارم فکر میکنم رسالهای که موضوعش نامهاست و چارچوب نظریش نامشناختیه و صفحهٔ اولش به جای به نام خدا نوشتم «به نام آنکه هستی نام از او یافت» رو به کی تقدیم کنم؟ به جوانان جویای نام؟ به نامداران گمنام سرزمینم؟ یا به نامآوران نامدار سرزمینم که در آسمانها بناماند و در زمین گمنام؟ و آیا ...
از اونجایی که وظایفی که تو فرهنگستان داشتم رو انجام دادم و دیگه باید منتظر بقیه میموندم که کاراشونو تحویلم بدن که پروژه رو ادامه بدم، از رئیس اجازه گرفتم که دو سههفته نرم. ساعت کاری این ماهمم به لطف تعطیلی مدارس زود پر کردم و دیگه اگه میرفتم و کاری میکردم هم حساب نمیشد. بهشون گفتم میخوام بمونم ...
یه بطری آب زرشک گوشۀ یخچال افتاده بود و از شدت ترش بودن نمیشد خوردش. پارسال با ترشیِ آلبالو که با سرکه درست شده بود و اونا رم از شدت ترشبودگی نمیشد خورد، لواشک درست کردم و تو فریزر بود. لواشکا رو درآوردم با این آب زرشک مخلوط کردم. یه کم گرم کردم حل بشن و بعد پهنشون کردم. با این آفتابی که این روزا ...
۴۸. من ۲۲ تیر برگشتم تهران. با قطار اومدم. با یه دختر همسنوسال خودم همکوپه بودم. قبل از حرکت قطار، پنجرهٔ کوپه رو باز کردیم هوا عوض بشه. یه مگس اومد تو و نرفت. وقتی قطار شروع به حرکت کرد دلم برای مگس سوخت که داره از خانوادهش جدا میشه. با کمک همکوپهای، قبل از اینکه از ایستگاه راهآهن دور بشیم م ...
۳۶. دو هفته پیش که اومدم تهران، یادم نبود تنظیمات باد صبا رو تغییر بدم و چند روز با طلوع و غروب تبریز بندگی باری تعالی رو به جا آوردم (توضیح برای اونایی که نمیدونن باد صبا چیه: یه اپه که روی گوشی نصب میکنی و شهری که ساکن هستی رو انتخاب میکنی که موقع نماز و طلوع و غروب آفتاب رو نشون بده. میتونی ت ...