تا چند روز پیش فکر میکردم که مثل همیشه یه تابستون عادی رو در پیش دارم یه تابستون عادی مثل بقیه ی روزهای عمرم و تنها تغییری که توی زندگیم قراره رخ بده علاوه بر گذر عمرم آفتابی تر شدن اتاقم بعد از یه زمستون طولانیه همیشه این موقع از سال با آجیم کلی نقاشی میکشیدیم و میذاشتیمش اون گوشه ای از اتاق ...
ساعت چهار صبح از شدت استرس تمام بدنم میلرزید با اضطراب یکییکی شمارهی اطرافیانم رو میگرفتم تا فقط مطمئن بشم که حالشون خوبه بابام برای یه کاری رفته سفر و قرار بود امروز برگرده ولی الان در دسترس نیست مامانمم با این اوضاع عجیب و غریب سه تا شیفت شب پشت سر هم بهش دادن بدون حتی یه لحظه مرخصی فشار روحی ...
در امتدادِ سکوتهایی که سالهاست بین من و خودم کشیدهام چیزی فرو ریخت… بیصدا.. بیهشدار… شبیه ستونی از خاکستر که از درون پوسیده و تنها با نگاه کردن فرو میریزد من… محکومِ تبعید از خویش بودم در تبعیدی که با امضای ترس و تربیت و تردید خودم صادرش کرده بودم هیچوقت بلد نبودم با «من بودنم» آشتی کنم از ...
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> ...
پی نوشت : درود امیدوارم حال دلتون خوب باشه:) خیلی سعی کردم بنویسم ولی ایده ای برای نوشتن به ذهنم نرسید اما یادم اومد که یه بار یکی از نویسنده های بیان که اسمشون رو متاسفانه یادم نمیاد به جای نوشتن چیزی فقط عکس آپلود کردن و به نظرم کار جالبی اومد و تصم ...