به تاریخ پستهام که دقت کردم؛ دیدم دقیقا قبل هر شیمیدرمانی و بعد از اینکه مطمئن شدم تمام عوارض از بدنم رفتن بیرون و دیگه قرار نیست بخاطر یهویی افتادن هموگلوبینم چهارده روز بستری شم اومدم اینجا و یه پست گذاشتم. امروز بلاخره تونستم از تخت بلند شم و با دیدن ریشهی موهام مطمئن شدم که باید بگم خداحافظ ...
برای نسل امروز سینمادوستان و یا جوانان تشنهی تصاویر پر زرق و برق که مذاق دیداریشان با محصولات شرکتهای درشت چندرسانهای گره خورده، حتا تحمل یک فریم از فیلمهای سینمای هنری دهههای پیش تحملناپذیر است، چه برسد که این نسل بخواهد به تماشای تجربههای غریب فیلمساز سالخوردهی تازهدرگذشتهای بنشیند که ...
سلام دوستان! بالاخره بعد مدتها باز آموزشهای وب رو از سر گرفتیم :) توی این پست قراره در مورد یکی از امکانات قدرتمند بلاگ بیان حرف بزنیم: نشانهها. نشانهها توی بلاگ بیان واقعا ارزششون گم شده و حتی توی راهنمای بیان نمیتونین اطلاعات زیادی در موردش به دست بیارین. بخاطر همین توی این پست یاد میگیریم که ...
حضور بانوان در پیادهروی اربعین آری یا خیر؟ ...
جهاد یعنی مبارزه برای برداشتن موانع رسیدن به حق؛ ...
منوچهر اسماعیلی یک صدا داشت و دهها تن با همین صدا سخن گفتند؛ منوچهر اسماعیلی دهها صدا داشت و یک تن به جای همه حرف زد. در انتهای یک مرداد تشنه صدایی خاموش شد که بخش شنیداری حافظهی فرهنگی ما ایرانیان با آن ماجراها داشت؛ صدایی منعطف که گاه دریغانگیز میشد و گاه زنهاردِه و گاهی فراموشش میکردیم، بس ...
سلام رفقا! حالتون چطوره؟ :) اوضاع روزگار به خوبی و خوشی میگذره؟ دیدین وقتی یک جایی بیش از حد گرد و غبار میگیره و یا بیش از حد کثیف میشه ممکنه دیگه کسی بهش دست نزنه چون تمیز کردنش مصیبت هفت عالمه و کلی وقت میخواد؟ بعله... حکایت من و وبلاگمه. همیشه میام و میگم که فلان چیزها رو مینویسم و دست و رویی به ...
تاریخ و تحلیل هویتساز است. و از آنجایی که بیهویتی ما برای دشمنانمان بسیار مهم است روی این مُوَلِّدین هویت تمرکز کردهاند و به صورت ویژهای به تحریف آن پرداخته... ...
آخرین بار صدای سایه را همین اواخر تیرماه شنیدم که میگفت به مرگ بگویید منتظر من نباشد، سایه مرگ ندارد. راست میگفت؛ سایه مرگ ندارد و خاکسترش هم گَرد خاموشی نمیگیرد، همچنانکه از اول هم که سترگ بود و بشکوه بود و کهنسال، هیچ مرگ نداشت. برای مطالعهی متن کامل سایه را چه به مرگ! به وبسایت خوابگرد م ...
عصرِ دوزادهم مرداد ماه است .. نشسته ام کنارِ مادر تا تنها نباشد و ببیند که کسی هست ، هواپیمای شهر به سمت تهران می پرد و صدایش از پنجره اتاق می آید ، در ساکت ترین جای اتاق روبه روی هم نشسته ایم و او چیزهایی می گوید که معلوم نیست ، گاهی ساکت میشود و هیچ چیز نمی گوید مادر ، زل میزند به نقطه ای از اتاق ...