درک وزانت آزاداندیشی در گرو فهم راهبری از آن تشخیص و به خصوص باور به راهبردی بودن یک پدیده یا یک حرکت و یا یک نقطه، کار سهلی نیست؛ بلکه ... ...
به یاد داشته باشید که کارهای بزرگ اندیشیدن بزرگ میخواهد…موضوع بسیار بزرگ است و اگر متفکرانه به آن نپردازیم، تبدیل به حالتی عادی میشود که ما با یکی از دو طرف جنگ همراه میشویم... ...
اوایل جنگ غزه، میگفتند حجم بمبهایی که بر سر این یک وجب خاک ریخته شده، نزدیک به دو بمب اتم است؛ الان بعد گذشت حدود سهماه نمیدانم چند بمب اتم... ...
نهاُم دیماه روزی است که مردم برای نجات کشور خود به پا خواستند؛ روزی است که آشوبها کشور را به سمت نابودی میکشاند و خواص دو پهلوگو، گاه از این... ...
«تنها در بینهایت» بارونی قهوه ای تیرم رو هول هولی پوشیدم و از خونه زدم بیرون،بارون میومد. سرم رو بالا گرفتم و قطره های بارون آروم صورتم رو خیس کردن،نفس عمیقی کشیدم و سرم رو پایین انداختم. نگاهم ب کفشام افتاد، اونا حتی مناسب این آب و هوا نبودن، دمپایی ابری با جوراب که الان کاملا خیس شده بود،اگر هر شر ...
یک چیزهایی از ماه قبل یادم میاد؛ نمیدونم شاید هم ماه قبلترش، تمام روزهای گذشته، که حس میکردم این من نیستم، حتی نمیدونم اون کسی که هست کیه؟ انگار تمام اتصالاتم به دنیایی که تعاریفش برام آشنا و نزدیک بود قطع شده و تنها چند نشانه کوچک مثل سوسوی چراغی دور از محلهای ناآشنا، دستهامو میگرفت و میگفت ...
تو آن فراموششدهای که وقت شنیدن موسیقی، قلبم را گرم میکنی. به وقت تماشای آسمان، وقتی دلش از هجوم جاده شکافته میشود. به وقت انتظار میان بخار چای و نگاه. به وقت تنهایی انگشتانم، به وقت شبهای خالی، به وقت پوچی لحظات... تو آن فراموششدهای... ای الههی ناز، این غم جانگداز ز خاطرم نرود با فرام ...
زندگی سلام! بیستم آذرِ پاییز قشنگم سلام! من اینجا، میان میلیاردها موجود زنده؛ آدمهایی که مثل مورچهها در تکاپوی یافتن آذوقهی زمستان، در هم میلولند و مورچههایی که در صفهای نامنظم خود، خرده نانی به دندان میبرند، میان حرکت سریع جنبندههایِ تنها کرهی میزبان زندهها، زندهام. صدایم همچون نجوای م ...
آذر، موهای قرمزش را شانه میکرد. انتهای گیسوی بلندش رسیده بود به آغوش البرز. و کودکان پاییز، سوار بر پیچ و تابِ موج سرخگون موهایش، دستهای کوچکشان را به گردن مادر آویخته بودند. و دهانهای گرسنه در طلب نوشیدن حیات، سینهی گرم و سرشاری را جستجو میکرد. دستم را گذاشته بودم روی شکم برآمدهام، تپشهای ...
برداشتی آزاد از فرمایش استاد آیتالله خامنهای در ترجمهی تفصیلی آیه الکرسی دومین آیه از مجموعهٔ سه آیه معروف به آیه الکرسی، در خصوص آزادی به خصوص آزادی عقیده و... ...