این مدت خیلی کم نوشتهام. برای خودم البته مینویسم. زیاد هم مینویسم. جدیداً هم به ابسیدین کوچ کردهام و نوتهایم را از واننوت و اپلنوت به سمت ابسیدین میخواهم ببرم (دلیل دارم که این را میگویم). در سایت مدرسه پزشکی هم مینویسم. اما اینجا کمتر نوشتهام. حتی نمیخواهم بهانهای برای کمنوشتنم بیاور ...
احساس میکنم نه تنها من و ما، بلکه کل جهان راکد شده است... اینجا که ایران باشد، از بدو تولدم چیزی عوض نشده است، ساختمان های مهم همانند، فقط خاک رویشان نشسته و خیلی هایشان هم تعطیل شده اند... ...
زهرای بابا سلام شب شهادت حضرت فاطمه زهرا بود و آن شب اصلا حال خوشی نداشتم. بد جور دلم برای بی بی تنگ شده بود. دلم هوایش را کرده بود. همسایه هر سال 3 شب برای حضرت فاطمه در خانه اش مراسم می گیرد. آن شب رفتم و خواستم بعد سخنرانی پا بشم بیام بیرون. عموما حوصله حرفهای مداح ها و کش و قوسهای کلامی و ... را ...
الآن ساعت نه صبح است و آسمان، آسمان زمستانی محبوب من. من ولی بهجای لذت بردن، مثل گربهاى كه موتور گرم ماشينِ كنجِ خيابان را پيدا کرده باشد، خودم را چسباندهام به شوفاژِ خانه و منتظر نشستهام تا راننده زنگ بزند و اين خبر نحس را بدهد كه رسيده است. ولی تا آن موقع، همانطور چسبيده به شوفاژ، دعا میخوا ...
کسی که بتواند مقام ریاست را به دست بیاورد در خانه ی خوبی می نشیند و این را همه ی ما می دانیم .کسی که بتواند در خانه خوبی بنشیند ،قطعا احترام را بدست می آورد و کسی که بتواند احترام را به دست بیاورد،قطعا میتواند بر همه ی مورچگان رهبری کند . از متن کتاب ...
تقریبا همه برای قدرت زندگی می کنند و ادامه ی حیات می دهند؛اما اگر خواستید از آن دور بمانید ،با احتیاط گام بردارید و با احتیاط زندگی کنید . #متن کتاب #خانه ی بزرگان #رضا نوروزی ...
رضا نوروزی نویسندهای است با دامنهای وسیع در عرصه ادبیات داستانی که در زمینههای رمان، داستان کوتاه و… قلم میزند. او با تلفیقی از سبکهای رئالیسم، سورئال، فانتزی و تاریخی، آثاری خلق میکند که به موضوعات متنوعی میپردازند. نوروزی در نوشتههای خود، به مفاهیم فلسفی و عرفانی، چالشهای جنگ، مسائل اجتما ...
بیشتر از همیشه دلتنگ حضورتم و بیشتر از همیشه عاشقتم ...
شبی مثل امشب از زنده بودن خجالت میکشم. از زنده بودن و زندگی نکردن خجالت میکشم. آنها دیگر زنده نیستند، دیگر نمیتوانند زندگی کنند، و من بازماندهی ناخلف آنها، ادای زندگی را درمیآورم. با کتابها و فیلمها و لبخندها و بوسههایم. با کلمات توخالی و نتهای فالش. راست گفت که انسانیت به مرگ زنده است. م ...
اين عكس را جناب "فهيم عطار" چند روز پيش در كانال عكاسیاش گذاشته بود. كنار هزاران عكس ديگری كه خودش با دستان خودش گرفته است. درحالی كه داشتم از تماشای تكتك آنها لذت میبردم، تا به اين تصوير رسيدم احساس كردم كه چيزی در درونم جرقه زد. منظورم از جرقه، يك چيزِ زندگیبخش مثل آن شعلههای نورانیِ توی آسم ...